مجموعه سریال جومانگ Close
تبلیغات در بلاگ اسکای

 وحدت عالم انسانی ( صلح جهانی) 

صلح بزرگی که آرزوی دل و جان نیک اندیشان جهان در قرون و اعصار بوده و در باره اش عارفان و شاعران در نسلهای پی در پی سخن گفته و در کارگاه خیال نمودارش ساخته اند ، صلحی که تحقّقش نوید تمام کتب مقدّسه در هر دور بوده حال بدستیابی ملل عالم نزدیک گشته است .

این اوّلین بار در تاریخ جهان است که میتوان تمام کره زمین را با وجود اختلافات بیشمار مردمش بشکل یک واحد مجسّم کرد . پس استقرار صلح جهانی نه تنها امکان دارد بلکه اجتناب ناپذیر است و مرحله دیگری از ترقّی و تکامل عالم است که بقول یکی از متفکّرین بزرگ مرحله جهانی شدن عالم بشری است.

اختلال عظیم کنونی را که در امور بشری روی داده نمیتوان از طریق رفع اختلافات و منازعات معیّن و مخصوص

بین ممالک از میان برداشت بلکه یک شالودهء صحیح و موثّق بین المللی باید یافت تا چارهء کار گردد .

شکّی نیست که رهبران کشور ها از جوهر مشکلات عالم باخبرند و آن را پیوسته در مسائل روز افزونی که با آن مواجه هستند منعکس می بینند و بقدری پیشنهاد و راه حلّ مشاکل از نفوس هوشیار و اهل تحقیق و سازمانهای وابسته به ملل متّحد پی در پی عرضه شده و روی هم انباشته گشته که دیگر کسی نمیتواند ادّعا کند که از مسئلهء ضرورت مقابله با حوائج شدید زمانه غافل و بی خبر است. امّا مشکل اینجاست که در عزم و ارادهء ما فلج و عجزی حاصل شده که باید بآن توجّه نمود و با جرأت و ثبات بحلّش پرداخت . ریشهء این عجز و ناتوانی چنانکه گفته شد در این پندار نهفته است که بشر بالذّات جنگجو و ستیزه خو است و لذا حاضر نیست برای حفظ مصالح نظم جهانی از منافع خصوصی ملّی دست بردارد و نمی خواهد برای تأسیس یک حکومت جهانی با همه مزایای عظیمی که دارد با جرأت دست بکار شود. علّت دیگر آنست که جمهور خلایق که اکثراً بی خبر و تحت انقیادند نمی توانند به اظهار این آرزو پردازند که طالب نظم جدیدی هستند که در سایه اش با سایر مردم جهان در صلح و آرامش و رفاه بسر برند.

  قدمهائی که من باب آزمایش مخصوصاً بعد از جنگ جهانی دوم بسوی تأسیس نظم عالم برداشته شده بسیار امید بخش است . تمایل روز افزونی که جرگه هائی از ملل مختلفه در ایجاد روابط میان خود بر اساس همکاری در حفظ منافع مشترک بمنصّهء ظهور در آورده اند مبیّن این نکته است که بالمآل تمام ملل عالم قادرند که بر علّت فلج و ناتوانی مذکور فائق آیند . اتّحادیّهء کشور های جنوب شرقی آسیا ، جامعه و بازار مشترک کشور های کارائیب، بازار مشترک آمریکای مرکزی، شورای تعاونی اقتصادی،جامعهء اقتصادی اروپا ، جامعهء کشور های عربی ، سازمان وحدت افریقا ، سازمان کشور های آمریکائی ،شورای جنوب پاسیفیک این سازمانها و نظائرش با مساعی و مجهودات مشترک خود راه را برای استقرار نظم جهانی هموار میسازند .

از علائم امید بخش دیگر آنکه انظار مردم روز بروز بیشتر به مشکلاتی که ریشه های عمیقتر دارد معطوف میگردد چنانکه سازمان ملل متّحد با وجود تمام نقائصش بیش از چهل بیانیّه و میثاق بین المللی علی رغم بسیاری از ممالک به تصویب رسانیده و مردم عادّی را جان تازه ای بخشیده است . اعلامیّهء بین المللی حقوق بشر ، میثاق منع کشتار دسته جمعی و مجازات آن و سایر اقداماتی که برای رفع تبعیضات نژادی و جنسی و مذهبی مبذول گشته ، رعایت حقوق کودک ، منع استعمال شکنجه،قلع و قمع گرسنگی و سوء تغذیه و استفاده از پیشرفتهای علمی و فنّی در راه صلح و بسود مردم .تمام این اقدامات اگراز روی شهامت و شجاعت مُجری گردد و توسعه پذیرد سبب خواهد شد که بزودی طلیعهء آن روز فرا رسد که کابوس جنگ دیگر نتواند بر روابط بین المللی سایه افکند . لازم نیست که از اهمّیّت موضوع هائی که در این بیانیّه ها و میثاق های بین المللی مندرج است ذکری کنیم امّا بعضی از آن مطالب چون مستقیماً مربوط به استقرار صلح جهانی میگردد مستحقّ توضیحی بیشتر است .

از جمله آنکه نژاد پرستی که یکی از مهلکترین و ریشه دارترین مفاسد و شرور است سدّ محکمی در راه صلح بشمار میآید و حیثیّت و اصالت انسان را زیر پا میگذارد و بهیچ بهانه و عنوانی نمیتوان موجّهش دانست . نژاد پرستی ظهور استعدادهای بیکران قربانیانش را معوّق و عاطل میسازد و مروّجینش را بفساد و تبهکاری میکشاند و ترقّیات بشری را متوقّف میدارد . اگر بخواهیم بر این مشکل فائق آئیم باید سعی کنیم تا تمام کشور ها اصل وحدت عالم انسانی را که مستظهر به اقدامات مناسب حقوقی و تدابیر اجرائی است قبول کنند .

دیگر آنکه اختلاف فاحش و مفرط میان فقیر و غنی سر چشمهء مصائب بسیار شده که جهان را از حال توازن خارج میکند و عملاً به پرتگاه جنگ میکشاند. بسیار کم اند جامعه هائی که درست باین مشکل پرداخته باشند . راه حلّ این مشکل را باید در ترکیبی از مجموعه ای از اقدامات روحانی و اخلاقی و عملی جستجو نمود و بآن با دیدهء تازه ای که مستلزم مشورت با متخصّصین در میدانهای وسیع و متنوّع باشد نگریست . مشورتی که خالی از شائبهء مجادلات مرامی و اقتصادی باشد و در آن مردمی را که قرارها و تصمیمهای متّخذه در زندگیشان تأثیر مستقیم دارد ذی مدخل سازد .این امر نه تنها وابسته به لزوم تعدیل معیشت و از میان بردن فقر و ثروت مفرط است بلکه با حقائق روحانیّه ای مربوط است که ادراکش سبب اتّخاذ یک روش و رفتار جدید بین المللی میگردد که خود سهمی عظیم در حلّ آن مسئله دارد .

دیگر آنکه مبالغه و افراط در تمسّک به اصول ملّیّت که امری جدا از حسّ وطن پرستی سالم و مشروع است باید جای خود را به اخلاص و وفاداری وسیعتر یعنی محبّت عالم انسانی تفویض نماید. حضرت بهاء اللّه چنین میفرماید :

"عالم یک وطن محسوب است و من علی الارض اهل آن ".

این مفهوم که عالم وطن ما است نتیجه ای است که براثر ترقّیات علمی و بر اثر وابستگی غیر قابل انکارکشور ها بیکدیگر حاصل شده و جهان حکم یک وطن یافته است . در عین حال بدیهی است که جهان دوستی ممانعتی با وطن پرستی ندارد بلکه امروز در جامعهء جهانی مصلحت هر جزء هنگامی به بهترین وجه تأمین میشود که منافع کلّ منظور و ترویج گردد . از این جهت فعّالیّتهای بین المللی کنونی در میدانهای مختلف که سبب ایجاد محبّت متقابل و هم بستگی در میان اهل عالم میگردد باید افزایش یابد .

دیگر آنکه اختلافات دینی در سراسر تاریخ باعث حدوث نزاعها و جنگهای بی ثمر و مانع ترقّی و پیشرفت گشته و روز بروز نزد مردم دیندار و بی دین هر دو مبغوض تر و منفور تر جلوه میکند. پیروان ادیان باید با مسائل اساسیّه ای که علّت این منازعات گشته رو برو گردند و جوابی صریح برای آن بیابند و ببینند که این اختلافات را هم از لحاظ عملی و هم نظری از چه راهی میتوان مرتفع ساخت . امر مهمّی که مقابل رهبران مذهبی قرار گرفته این است که با قلبی سرشاراز جوهر شفقت و حقیقت جوئی نظری بحال اسف بار بشراندازند و از خود بپرسند که آیا نمی توانند درپیشگاه خالق متعال خاضعانه اختلافات فلسفی و مشاجرات دینی خود را با سعهء صدر و حلم و مدارا بکنار افکنند و قادر گردند که با یکدیگر برای حسن تفاهم بیشتر بین ابناء بشر و ایجاد صلح و سلام همّت و همکاری نمایند ؟

دیگر آنکه آزادی زنان و وصول به تساوی میان زن و مرد هر چند اهمّیّتش چنانکه باید هنوز آشکار نباشد یکی از مهمترین وسائل حصول صلح جهانی محسوب است .

انکار تساوی بین زن و مرد نتیجه اش روا داشتن ظلم وستم به نیمی از جمعیّت جهان است و چنان عادت و رفتارنا هنجاری را در مردان بوجود میآورد که اثرات نا مطلوبش از خانه به محلّ کار و به حیات سیاسی و مآلاً به روابط بین المللی کشیده میشود .انکار مساوات میان زن و مرد هیچ مجوّز اخلاقی و عملی یا طبیعی ندارد وفقط زمانی که زنان در جمیع مساعی بشری سهمی کامل ومتساوی داشته باشند از لحاظ اخلاقی و روانی جوّ مساعدی خلق خواهد شد که در آن صبح صلح جهانی پدیدار گردد .

دیگر آنکه تعلیم و تربیت عمومی که هم اکنون سپاهی از مردم متعهّد را از تمام ادیان و کشور ها برانگیخته و بر خدمت خویش گماشته ، باید مورد عنایت و حمایت حکومات جهان قرار گیرد زیرا بلاتردید جهل علّت اصلی سقوط و عقب ماندگی مردم و پایداری تعصّبات است.

هیچ کشوری موفّق نمیشود مگر آنکه تمام مردمش از تعلیم و تربیت نصیب یابند . فقدان منابعی که قدرت کشور ها را در سبیل تعلیم و تربیت عمومی محدود میکند باید اصحاب قدرت را بر آن دارد که اولویّت و ارجحیّت را به تعلیم زنان و دختران اختصاص دهند زیرا بواسطهء مادران درس خوانده و تعلیم یافته است که ثمرات علم ودانش را سریعاً و قاطعاً میتوان در تمام جامعهء بشری انتشار داد . نکتهء مهمّ دیگری که در این مورد باید درنظر داشت آنکه اقتضای زمانه چنان است که جهان دوستی و مفهوم اهل عالم بودن بعنوان یکی از اصول تربیتی به تمام اطفال جهان تلقین گردد .

دیگر آنکه باید به اختیار یک زبان بین المللی که علاوه بر زبان مادری بتمام مردم عالم آموخته شود توجّهی فراوان مبذول داشت زیرا عدم مخابره و تفاهم بین مردم است که مساعی بشر را در حصول صلح جهانی تضعیف میکند و اختیار زبان بین المللی تا حدّ زیادی سبب حلّ این مشکل میشود .

باری در آنچه مذکور افتاد بر دو نکته باید تأکید نهاد . اوّل آنکه منسوخ کردن جنگ تنها به امضاء قرار داد ها و عقد معاهدات وابسته نیست بلکه به اقداماتی معضل و پیچیده بستگی دارد که مستلزم یک نوع تعهّد و اهتمام جدید در حلّ مسائلی است که معمولاً کمتر کسی آنها را مسائلی مربوط به حصول صلح جهانی میشمارد . اساساً حصول امنیّت اجتماعی فقط بر مبانی پیمانهای سیاسی خیالی واهی و باطل است .

دیگر آنکه اوّل و الزم قدم در راه حلّ مسائل مربوط به صلح جهانی آنست که موضوع صلح از مرحله صرفاً عملی و اجرائی باید به سطحی بالاتر یعنی توجّه به موازین اخلاقی و اصولی ارتقاء داده شود . زیرا جوهر صلح و آرامش چکیدهء یک امر درونی است که با مفاهیم روحانی و معتقدات معنوی تقویت میگردد و فقط با بکار بستن این مفاهیم و معتقدات است که راه حلّ ثابت واستواری را برای تأمین صلح جهانی میتوان پیدا کرد .

برای حلّ هر مشکل اجتماعی میتوان بر اصول روحانی یا بقول دیگر بر ارزشهای انسانی اتّکاء نمود زیرا هر شخص خیر اندیشی برای مشکلات راه حلّی پیشنهاد مینماید ولی خیر اندیشی و داشتن دانش عملی معمولاً کافی و وافی برای حلّ مشکل نیست .اینجا است که اهمّیّت و ضرورت اصول روحانی بیشتر معلوم میشود زیرا هم سبب بوجود آوردن محیط  مساعدی میشود که موافق و متوازن با فطرت اصلیّهء انسانی است و هم یک رفتار و یک تحرّک و یک اراده و آرزوئی را بر می انگیزد که بموجب آن راههای عملی برای حلّ مشکل مکشوف تر و اجرایش آسان تر میگردد .

رهبران کشور ها و تمام صاحبان رتبه و مقام وقتی میتوانند بهتر بحلّ مشاکل پردازند که ابتداء اصول مبادی مربوط بآن مشاکل را بشناسند سپس در پرتو آن ها به اقدام پردازند.  

برگرفته از"وعده صلح جهانی"

(رنگین کمان

ادامه مطلب در پست بعدی

لزوم شناخت مظهر امر در سبیل خدمت

حضرت عبدالبهاء میفرماید: سبب حیات ابدیه و عزت سرمدیه و نورانینت کلیه و فوز و فلاح حقیقی اول عرفان الهی است. و ثانیا محبت الله است که به فرمان حق نور محبت الله در زجاجهً قلب برافروزد... و ثالث منقبت عالم انسانی نیت خیر است و نیت خیر اساس اعمال خیریه است... و الا هر چند اعمال خیر به ممدوح است ولی بدون آنکه مستند به عرفان الهی و محبت ربانی و نیت صادقه باشد ناقص است. (مفاوضات ص 152)

جمال مبارک در اول کتاب مستطاب اقدس و الواح متعدده دیگر بیانی بدین مضمون میفرمایند که شناخت مظهر  ظهورو عمل به تعالیم و احکام او دو اصل انفکاک ناپذیر ایمان و جریان وصول به معرفت الله (و معرفت نفس) می باشد.

شناخت مظهر ظهور بدون عمل به تعالیم و احکام او به مثابه شناختی مجازی و نه حقیقی و عاری از معنی می باشد که در غایت از تاثیر و نفوذ بی بهره خواهد بود. همین طور اعمال حسنه بدون شناخت مظهر ظهور مقبول نبوده و در نهایت به سرگردانی و پراکندگی و بی نتیجگی منجر می گردد. البته انتظار اصغاء این اعتراض از برخی کسان (مثلا هومانیت ها) می رود که : چه اشکالی است وقتی که برخی افراد تمام اعمال و رفتارشان پسندیده بوده ، دائما در فکر خدمت به دیگران و سلیر اعمال حسنه هستند اما به شناخت مظهر ظهور فائز نگشتند.

در جواب این مطلب را از زوایای متعدد می توان داد و اینجا از دو زاویه مطلب را بررسی می کنیم.

1- شناخت مظهر ظهور یک یگانگی اساسی به کل اعمال و کردار فرد می دهد و آن را جهت دار می سازد که بدون شناخت مظهر ظهور امکان پذیر نیست. بعلاوه شناخت مظهر ظهور استقامت ، پایداری و ثبات به اعمال پسندیده می دهد. مثلا شخصی بدون شناخت مظهر ظهور اگر عمل پسندیده ای انجام دهد و نتیجه منفی بگیرد احتمال تکرار آن در مراحل بعدی ضعیف تر و ضعیف تر می گردد. اما اگر شخصی به شناخت مظهر ظهور همان عمل را انجام داده و همواره نتیجه منفی می گردد . این نتایج منفی او را از طریقش باز نمی دارد .

2- از نظر علمی می توان "شناخت مظهر ظهور" را به" تئوری" و"عمل به تعالیم و احکام" را به "عمل و پراکتیس" مشابه ساخت . در همه علوم یگانگی تئوری و عمل به اثبات رسیده و لذا بر این مطلب نیز صادق است. تئوری مجزا از عمل و تجربه و بالعکس حتی می تواند خطرناک نیز باشد، تنها یگانگی تئوری و عمل است که به معرفت کامل نفس منجر می گردد.

(قرمز)

پست بعدی : وحدت عالم انسانی

 

علل استمرار ارسال پیامبران از جانب خداوند و ظهور ادیان:

" آئین بهائی دیانت را موهبت الهی و برای بشر لازم و ضروری و اساس و حقیقت همه ادیان را واحد و یگانه می داند و معتقد است که جمیع آنها برای نیل به هدف و مقصد واحدی کوشیده اند و در این راه یعنی هدایت و راهنمائی آدمیان به سر منزل مقصود و کمال مطلوب گام برداشته اند. آئین بهائی پیامبران را برگزیدگان یزدان و احکام و فرامین آنان را در دور و زمان خود، درمان دردهای پیکر جامعه انسان می داند. ظهور و پیدایش ادیان را امری ناگسستنی، دائمی و رو به تکامل و احکام و فرایض آنان را پدیده ای نسبی و اعتباری، نه مطلق و همیشگی می شناسد. آئین بهائی معتقد است که در ادوار مختلف و طی مراحل گوناگون تکامل بشری، پیامبرانی در جهان پدیدار گشتند و برابر استعداد و توانائی و نیازمندی انسانها ادیانی بنیان نهادند و احکام و قوانینی وضع نمودند. این امر گویای این حقیقت است که دگرگونی ادیان زائیده پیشرفت و توسعه دانش بشر در مسیر تکاملی اش و تغییر اوضاع و احوال و نیازها و خواست های اوست. بی شک در دنیائی که محکوم قانون تغییر و تحول است، احکام و قوانین ادیان نیز از این اصل و قائده که گریبانگیر هر نظام انسانی است، دور و بر کنار نمانده است. زیرا همه این اصول و قواعد و نظام ها برای آن ایجاد گردیده اند که رفاه و آسایش آدمیان را تامین نمایند، نه آنکه رفاه و آسایش آنان را فدای دوام و بقای خود سازند". بنابراین، " هر پیامبری برای تجدید و تاکید و اکمال و اتمام آیات الهی و تقویت نیروی ایمان و ترویج شریعت ربانی قیام نموده است و نه ابطال شریعت قبل " . 

حضرت بهاءالله می فرمایند: "...پیمبران یزدان هرگاه که جهان را به خورشید تابان دانش درخشان نمودند به هر چه سزاوار آن روز بود مردم را به سوی خداوند یکتا خواندند و آنها را از تیرگی نادانی به روشنایی دانایی راه نمودند. پس باید دیده مردم دانا بر راز درون ایشان نگران باشد چه که همگی را خواست یکی بوده و آن راهنمایی گمگشتگان و آسودگی درماندگان است" . 
همچنین، "بعقیده اهل بهاء هر یک از ادیان الهی سهم خود را در تحقق اهداف مشخصی از مجموع این سیر تکاملی ادا نموده اند همانطور که طفل بتدریج و در طول زمان ترقی نموده و بکسب کمالات مختلف نائل می آید ( مثل راه رفتن – غذا خوردن - خواندن – کارکردن با دیگران و غیره) تا بدرجه بلوغ رسد. بهمان ترتیب نوع انسان نیز بتدریج و به آهستگی در مراحل بلوغ روحانی با توجه به استعدادات مختلف معنوی خویش ترقی خواهد نمود. برای مثال در دوران حضرت ابراهیم قوم عبرانی به یکتائی خداوند پی برده و بکشف یک رشته از استعدادات بشری لازم، برای ترقی که بوسیله آنحضرت نائل گردیده بود نائل شدند و این موضوع بعدا در دنیای غرب و همچنین در تمدن اسلامی عمیقا موثر گردید. سپس حضرت موسی " فرامین الهی" را بجهت راهنمائی نوع بشر نازل فرمود. حضرت بودا طریق انقطاع از نفس را به نوع انسان بیاموخت و حضرت مسیح محبت به خدا و دوستی خلق را تعلیم فرمود. حضرت بهاءالله بیان فرموده اند که این تکامل تدریجی در تفکرات و مدرکات روحانی هم طبیعی و هم لازم و ضروری است. کودک قبل از آنکه بتواند به جست و خیز بپردازد و یا بدود باید راه رفتن ساده را بیاموزد". 
از سوی دیگر، " دیانت بهائی معتقد است که هدف و مقصد دیانت تنها و فقط زندگانی دنیای بعد نیست، بلکه جهان ما نیز عرصه دیانت است. پهن دشت تلاش و کوشش آدمیان بسوی ترقی و کمال است. از اینرو آئین بهائی اصل " وحدت عالم انسانی " را هدف و آرمان غائی خود می داند و برای تحقق بخشیدن به یک وحدت رو به کمال سعی و اهتمام می ورزد. بر این پایه، در ادوار گذشته، هر یک از انبیاء گونه ای از وحدت را استوار ساخته است. بنا براین سیر تکاملی که با زندگی خانواده آغاز گردیده و سپس به صورت قبیله و عشیره رشد و کمال یافته و با گذشت زمان با تشکیل دولت شهرها و تاسیس جوامع ملی دامنه اش گسترده تر گردیده، ناگزیر است همچنان به راه خود ادامه داده و به مرحله نهائی یعنی اتحاد ملت های روی زمین نائل شود. نیل به این مرحله از تکامل جامعه انسانی نه تنها امری لازم و ضروری است بلکه حتمی و اجتناب ناپذیر است. زیرا با توجه به تغییرات و دگرگونیهای بنیانی در نظام اقتصادی و اجتماعی و سیاسی جامعه بشری و ارتباط و اتکاء ملت ها به یکدیگر و کوچک شدن جهان بر اثر دگر گونیهای شگرف در وسائل و ابزار حمل و نقل و ارتباطات و در نتیجه کوتاه شدن فاصله ها، اوضاع و شرایطی پدید آمده که ملتها برای تامین بهتر منافع و مصالح ملی و خصوصی خود به ناچار بایستی طریق اتحاد و اتفاق پیش گیرند تا بتوانند با همکاری و تعاون و اشتراک مساعی یکدیگر در چهارچوب یک جامعه متحد جهانی، در صلح و آرامش و رفاه و آسایش بسر برند. بنا بر اعتقاد آئین بهائی در یک چنین جامعه جهانی از سوئی همه ملتها و نژادها و گروههای بشری با یکدیگر متحد بوده و از سوی دیگر استقلال کشورها و خصوصیات و ویژگیهای ملی آنها و نیز حقوق و آزادی های شخصی و ابتکارات فردی ملحوظ و محفوظ خواهد بود" .
" ای اهل عالم، فضل این ظهور اعظم آن که آنچه سبب اختلاف و فساد ونفاقست از کتاب محو نمودیم و آنچه علت الفت و اتحاد و اتفاقست ثبت فرمودیم. نعیما للعالمین)." حضرت بهاءالله(
بنابراین، " رسالت اساسی آئین بهائی استقرار اتحاد جهانی است و میثاق حضرت بهاءالله دقیقا باین امر مهم متوجه میباشد. از نظر اهل بهاء، وحدت جهان نه تنها ایجاد احساس عمیق اخوت و محبت بین افراد بشر، بلکه همراه آن استقرار موسساتی جهانی است که برای ایجاد هم آهنگی و اتحاد در زندگی اجتماعی در این کره خاکی لازم و ضروری است. جنگ و نزاع قطعیا باید فراموش شود و صلح عمومی در بین کلیه ملل و جوامع بشری استحکام و استقرار یابد. در آثار امر بهائی این دور نمای آتیه دنیای بشری به " نظم جهانی حضرت بهاءالله" موسوم گردیده است که آتیه بس عظیم و زیبا را به ما نوید می دهد، که همان نزول و اسقرار ملکوت الهی و سلطنت خدا در روی زمین می باشد که در کتب مقدسه انبیای سلف به آن اشاره شده است". کوتاه سخن آنکه،" اهل بهاء ایمان دارند که قطعیا زمان آن فرا رسیده که وحدت عالم انسانی بمرحله تحقق واصل شود چرا که این یگانگی و اتحاد چیزی جز اراده الهی نیست، و همچنین استقرار صلح دائمی و وحدت عالم انسانی نماینگر سلطنت الهی در روی کره خاک و حد نهائی پیروزی خیر بر شر و یزدان بر اهریمن که بصورت تشبیه در کتب مقدسه ذکر گردیده بشمار میآید و خلاصه آنکه، اراده الهی، نظم جهانی را که در طول تاریخ بشر بآن وعده داده شده تحقق خواهد بخشید" .
" ... ای دوستان، سراپرده یگانگی بلند شد، به چشم بیگانگان یکدیگر را مبینید. همه بار یک دارید و برگ یک شاخسار." (حضرت بهاءالله)
کوتاه سخن آنکه، " حضرت بهاءالله واضحاً و مکرّراً اعلام فرمودند که همان مربّی عظیم و معلمی هستند که همهء اقوام و ملل مدّتها منتظر ظهورشان بودند و حامل فیض مجیدی هستند که شامل جمیع فیوضات سابقه است بطوریکه جمیع ادیان سالفه مانند انهاری که باقیانوس میریزند بآن ملحقّ و منتهی خواهند شد . اساسی بنا نهادند که پایهء استوار برای وحدت سراسر جهانست و قرن پرشکوه صلح و سلام بین ملل و اقوام و دوستی و ائتلاف بین الانام را که پیغمبران پیشگوئی کرده و شعرا برای آن نغمه سرائی نموده‌اند آغاز نمودند . تحرّی حقیقت ، وحدت عالم انسانی ، وحدت ادیان ، اتّفاق شعوب و قبائل ، اتّحاد شرق و غرب ، توافق بین دین و علم ، ازاله تعصّبات و خرافات ، تساوی حقوق رجال و نساء ، استقرار عدالت و حقّ ، تأسیس محکمهء کبرای بین المللی ، وحدت لسان ، اشاعه و بسط اجباری تعلیم و تربیت و بسیاری اصول دیگر از جمله تعالیمی است که در نیمه اخیر قرن نوزدهم از قلم حضرت بهاءاللّه در ضمن کتب و الواح بیشمار که مخاطب بعضی از آنها سلاطین و فرمانروایان جهان هستند نازل گردیده ‌است. پیام حضرت بهاءاللّه در جامعیّت و وسعت بطور شگفت انگیزی با مقتضیات و احتیاجات زمان مطابق و موافق است. مسائل مبتلا به جامعه بشری هیچگاه باین درجه عظیم و مفصّل و راه حلهائی هم که پیشنهاد شده هیچوقت اینقدر متعدّد و متضاد نبوده ، احتیاج به یک مربّی عظیم جهانی نیز در هیچ عصری باین ضرورت از طرف عامّه احساس نشده و انتظار ظهور چنین مربّی عظیم شاید هرگز باین درجه از شدّت و عمومیّت نبوده است" . 
در الواح مقدسه بهائی آمده است: " میان پیمبران جدائی ننهیم چون خواست همه یکی است و راز همگی یکسان. جدائی و برتری میان ایشان روا نه. پیمبر راستگو خود را بنام پیمبر پیشین خوانده، پس چون کسی بنهان این گفتار پی نبرد بگفته های ناشایسته پردازد... چه هر گاه که خداوند بیمانند پیمبری را بسوی مردمان فرستاد بگفتار و رفتاری که سزاوار آن روز بود نمودار شد. خواست یزدان از پدیداری فرستادگان دو چیز بود، نخستین رهانیدن مردمان از تیرگی نادانی و رهنمائی به روشنائی دانائی. دویم، آسایش ایشان و شناختن و دانستن راههای آن. پیمبران چون پزشکانند که بپرورش گیتی و کسان آن پرداخته اند تا بدرمان یگانگی بیماری بیگانگی را چاره نمایند. در کردار و رفتار پزشک جای گفتار نه، زیرا که او بر چگونگی کالبد و بیماریهای آن آگاه است و هرگز مرغ بینش مردمان زمین بفراز آسمان دانش او نرسد. پس اگر رفتار امروز پزشک را با گذشته یکسان نبینند جای گفتار نه، چه که هر روز بیمار را روش جداگانه سزاوار ... . "
ضمناً، به طور کلی می توان گفت که، پیامبران الهی دو نوع تعالیم و دستورات می آورند: تعالیم روحانی و تعالیم اجتماعی. تعالیم روحانی، مثل اعتقاد به خدای واحد، اعتقاد به پیامبران بعنوان رابط میان مردم و خدا و اعتقاد به عالم بعد، غیر قابل تغییر و تبدیل می باشد، "جمیع انبیاء به آن مبعوث شده اند و تاسیس فضائل عالم انسانی نموده اند که اساس جمیع انبیاءست و حقیقت است، و حقیقت تعدد قبول نمی کند". اما تعالیم اجتماعی، مانند آداب نماز و روزه، طلاق و نکاح و محاکمات و مجازات، "تعلق به اجسام و احکام دارد، به اقتضای زمان و مکان تغییر و تبدیل پذیرد. مثلا در زمان حضرت موسی در تورات به اقتضای آن زمان ده حکم قتل بود، اما در زمان حضرت مسیح زمان اقتضا نمی کرد، این بود که تغییر کرد" .  
درنتیجه، از علل ارسال پیامبران و تجدید ادیان در هر عصر و زمان آنست که اولا، "هر قسمت از احکام اجتماعی را که بر وفق مقتضیات زمان و روح عصر نباشد نسخ و یا بصورت تازه تری در آورده تشریع شریعت جدید فرمایند" . چنانچه، در آیه 106 سوره بقره آمده است: " هر چه از آیات خدا نسخ کنیم یا حکم آنرا متروک سازیم بهتر از آن یا مانند آن بیاوریم. آیا مردم نمیدانند که خدا بر همه چیز تواناست". ثانیا، حکمت الهی همانا بر این بوده است که ما نسبت به عوالم غیب شناسائی داشته باشیم و این شناسائی بصورت تدریجی و تکاملی بوده و برای این منظور، پیامبران ربانی همواره واسطه فیض الهی بوده اند، چنانچه، در آیه 179 سوره آل عمران آمده است: "... و خدا همه شما را از سر غیب آگاه نسازد و لیکن (به این مقام) از پیغمبران خود هر که را مشیت او تعلق گرفت بر گزیند، پس شما به خدا و پیغمبرانش بگروید، که هر گاه ایمان آرید و پرهیزگار شوید اجر عظیم خواهید داشت". همچنین، در آیه 21 سوره حجر میخوانیم:" و هیچ چیز در عالم نیست جز آنکه منبع و خزانه آن نزد ماست ولی ما از آن بر عالم خلق الا به قدر معین که مصلحت است نمی فرستیم (آیه 21 سوره حجر) ". و در آیه 87 سوره اسراء آمده است: ... داده نشد به شما از علم من مگر مقدار کمی". چنانچه، " اکثر مفسرین اسلامی اعم از شیعه یا سنی در تفسیر این آیه گفته اند که، قوم یهود علم واسع الهی را محدود به آیات تورات دانسته، مدعی شدند که جمیع علوم اولین و آخرین در متون تورات منظور گشته و دیگر نیازی به شرع جدید و ظهور جدید نمی باشد ( مزمور نوزدهم آیه 7 تورات: شریعت خداوند کامل است و جان را در بر می گیرد). بنابراین، با توجه به آنکه هدف خلقت، شناسایی پروردگار و بقا و تکامل روحانی بشر بوده است، پیامبران الهی همواره در طول تاریخ برای هدایت و راهنمایی بشر آمده اند و در هر عهد و زمانی، سهم معینی از سر غیب و مقدار مشخصی از معارف و علم الهی را به بشریت تعلیم داده اند" . ثالثا، از آنجا که به مرور زمان غبار اوهام و تصورات بشری و اندیشه های پیروان و روسای دینی در تعالیم روحانی ادیان رخنه کرده، حقیقت تعالیم گم می شود، در نتیجه پیامبر جدید، "معارف الهی و احکام روحانی دین قبل را که فراموش شده بر حسب وسعت دایره علوم و ترقی افهام ایضاح و توسعه و ترویج می فرماید" . 
فی المثل، از اهداف اصلی ادیان، بوجود آوردن اتحاد در بین آن قوم و یا ملتی است که به یک آئین ایمان آورده اند. مسلمین نیز با وجود تاکید قرآن در حفظ اتحاد جامعه، بدلیل اختلاف آراء علماء و روحانیان در مسائل دینی به بیش از73 فرقه مختلف تقسیم شده اند. چنانچه، آیه 32 سوره الروم در تاکید مسلمین به حفظ اتحاد، چنین می باشد: "از آن فرقه نباشید که دین فطرت خود را متفرق و پراکنده ساختند و فرقه فرقه شدند و گروهی به اوهام و عقیده و خیالات فاسد خود دلشاد بودند". همچنین، در آیه 13 سوره الشوری آمده است: "...که دین خدا را بر پا دارید و هرگز تفرقه و اختلاف در آن مکنید". بنابراین، یکی از آرمانهای دیانت بهائی که بوقوع پیوست، برقراری اتحاد بین پیروان این آئین ربانی و ترویج و تحکیم آن بود و چنانچه از پیش ذکر شد برای اولین بار در تاریخ ادیان به اراده الهی و عهد و میثاق حضرت بهاءالله جامعه بهائی از فرقه فرقه شدن حفظ گردید. 

" الیوم دین‎الله و مذهب‌الله آن که مذاهب مختلفه و سبُل متعدده را سبب و علّت بغضاء ننمایید. این اصول و قوانین و راه‌های محکم متین از مطلع واحد ظاهر و از مَشرق واحد مُشرق و این اختلافات نظر بمصالح وقت و زمان و قرون و اعصار بوده ... ای اهل بهاء کمر همّت را محکم نمایید که شاید جدال و نزاع مذهبی از بین اهل عالم مرتفع شود و محو گردد. حبّاً لله و لعباده بر این امر عظیم خطیر قیام نمایید ... آنچه از سماء مشیّت در این ظهور امنع اقدس نازل، مقصود اتّحاد عالم و محبّت و وداد اهل آن بوده. باید اهل بهاء که از رحیق معانی نوشیده‌اند به کمال روح و ریحان با اهل عالم معاشرت نمایند و ایشان را متذکّر دارند به آنچه که نفع آن به کلّ راجع است".

                                                                                      (سبز)

 

موضوع پست بعدی : لزوم شناخت مظهر امر در سبیل خدمت


خاتمیت (۲)


تأکید قرآن بر ظهور پیامبران در آینده

در سوره آعراف آیه 34 آمده : ولکل امة أجل و إذا جاء أجلهم لا یستأخرون ساعة و لا یستقدمون یعنی برای هر امتی (پیروان هر دیانتی) پایانی است و وقتی که زمانش فرا رسد ساعتی پس و پیش نخواهد شد. بلافاصله درآیه بعد می فرمایند: یا بنی آدم إما یأتینکم رسل منکم یقصون علیکم آیاتی فمن اتقی و اصلح فلا خوف علیهم یعنی ای آدمی زادگان، چون که پیامبرانی از شما بیایند و آیات خداوند را بر شما بخوانند پس هرکه تقوی پیشه کرد ترسی نخواهد داشت. شاید از این صریح تر نتوان بر ظهور پیامبران در آینده تأکید ورزید. و نیز در سورۀ حجر آیۀ 5 می فرمایند : ما تسبق امة أجلها و ما یستأخرون یعنی هیچ امتی اجلش پس و پیش نخواهد شد. در سورۀ یونس آیۀ 49 هم مفهوم مشابهی بیان میگردد: ... لکل امة أجل إذا جاء اجلهم لا یستأخرون ساعة
"
أمة" به معنای جماعت پیرو یک آئین و یا خودِ آئین است و در هیچ جای قرآن أمة اسلام ابدی خوانده نشده اند و از فرا رسیدن أجل مستثنی نگشته اند. برای مشخص نمودن جایگاه أمت اسلام در بین سایر أمتها می فرمایند : کذلک ارسلناک فی أمة قد خلت من قبلها أمم (رعد30) یعنی اینچنین تورا درأمتی فرستادیم که قبل ازآن هم أمتهائی بوده اند و نیز می فرمایند : و کذلک جعلناکم أمة وسطا لتکونوا شهداء علی الناس و یکون الرسول علیکم شهید(بقره 143) اینچنین شما را امتی در وسط قرار دادیم تا گواه بر مردمان باشید و رسول هم گواه بر اعمال شما در سورۀ یونس آیۀ 47 میفرمایند: و لکل أمة رسول فإذا جاء رسولهم قضی بینهم بالقسط و هم لا یظلمون یعنی برای هر امتی پیامبری است و آنگاه که رسولشان بیاید در میان ایشان به عدالت قضاوت خواهد نمود و ایشان گمراه نخواهند شد. مفهومی مشابه در سورۀ نحل آیۀ 36 آمده : ولقد بعثنا فی کل أمة رسول أن أعبدوالله یعنی در هر امتی پیامبری برانگیختیم تا خدا را عبادت کنید. بنا براین اگر اهل انصاف باشیم براحتی میتوانیم نتیجه بگیریم که برای هردیانتی از جمله اسلام دورۀ زمانی معینی وجود دارد و ادیان و امتهای دیگر خواهند آمد که کتاب و پیامبر خویش را دارند. متأسفانه اکثر آنان که عنان تأویل و تفسیر قرآن را به دست دارند به هوای نفس خود و یا طمع متاع دنیا کلام الهی را از آنچه مفهوم حقیقی آن بوده منحرف می سازند ومعنای اصلی آنرا فراموش می کنند در صورتی که خداوند تبیین آنرا به خود اختصاص داده ودانش تأویل آنرا محدود به خود وراسخان در علم دانسته. فی المثل درمیان دهها تفسیر منتشره از قرآن تنها تعداد اندکی اشاره به تاکید حضرت علی به قرائت خاتم به فتح )تاء) نموده اند و از بین آنها تنها یکی و آنهم فقط در نسخه عربی بیان نموده که خاتم النبیین بنا بر تعبیر حضرت علی به معنای زینت پیامبران است و برای اینکه مورد اعتراض همقطارانش قرار نگیرد بلافاصله اظهار نموده که البته این مطلب بسیار بعید و دور از ذهن است. ۵-تفاوت میان نبی و رسول

نکته دیگری که شایان توجه است تفاوت میان نبی و رسول است . رسول دارای مقامی بالاتر از نبی است . حتی در قرآن ذکر گردیده که خداوند از نبیین پیمان گرفته که وقتی رسولان ظاهر شدند به ایشان ایمان آورند بنا براین حتی اگر خاتم النبیین را به معنای پایان دهنده نبوت هم بدانیم بدان معناست که مانند انبیای بنی اسرائیل نبی جانشین رسول نخواهد شد بلکه امام خواهد بود که مقامی بالاتر از نبی دارد زیرا که خود فرموده اند علماء امت من همچون انبیاء بنی اسرائیلند پس خاتمیت به معنای قطع سلسلۀ رسالت و یا مافوق آن نیست. اما اکثر مفسرین با استدلالی عجیب که رسول نبی هم هست این مفهوم را شامل هردو می دانند. با مثالی ساده میتوان مغالطۀ ایشان را آشکار کرد. مثلا کسی که دارای تحصیلات لیسانس است قطعا مدرک دیپلم هم دارد اگر بگوئیم دیگر هیچ دیپلمه ای به اینجا نخواهد آمد آیا بدان معناست که من بعد هیچ لیسانسه و یا بالاتری هم نخواهد آمد؟

۶. خاتمیت در روایات

گرچه در مقابل قرآن هیچ حدیث و روایتی دارای اعتبار نیست ولی چون برخی به استناد روایاتی چند امکان ظهور پیامبران بعد از حضرت محمد را نفی مینمایند، مرور بر بعضی از این روایات و مفاهیم حقیقی آنها مفید بنظر می رسد.

نخستین روایت مربوط به زمانی است که حضرت محمد به غزوۀ تبوک می رفتند و علی را جانشین خود در مدینه قرار دادند و موقع رفتن به او گفتند : انت منی بمنزلة هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی یعنی تو نسبت به من مانند هارون هستی به موسی با این تفاوت که تو نبی بعد از من نیستی ( چنانچه هارون بود) این تعبیری است که شیخ صدوق در قرون اولیه اسلام از معنای این روایت نموده ولی متأخرین قسمت آخر آن را " ولکن نبیی بعد از من نیست" ترجمه کرده اند که البته آن برداشتی صحیح است که با قرآن در تعارض نباشد.

روایت دیگر مربوط به بیانی از حضرت محمد است که فرموده اند: یا ایها الناس حلالی حلال الی یوم القیامة و حرامی حرام الی یوم القیامة یعنی ای مردم حلال من تا روز قیامت حلال است و حرام من تا روز قیامت حرام است. برای درک این حدیث شایسته است مفهوم قیامت را دقیق تر مورد بررسی قرار دهیم . حقیقت اینست که در قرآن و دیگر کتب مقدسه قیامتِ هر دیانتی ظهور پیامبر بعد است . کما اینکه حضرت مسیح فرموده اند: من قیامت و حیات هستم هرکه به من ایمان آورد اگر مرده باشد زنده گردد. ونیز میفرمایند: آمین آمین به شما میگویم که ساعتی میآید بلکه اکنون آمده است که مردگان آواز پسر خدا را میشنوند و هرکه بشنود زنده گردد . در قرآن میفرمایند : "امروز روز رستاخیز است ولکن شما نمی دانید" . ونیز میفرمایند: "ما شاهدیم که در روز قیامت خواهید گفت ما از وقوع آن بی خبریم" و همچنین فرموده اند : "آیا غیر از این انتظار دارند که قیامت ناگهان واقع شود، هم اکنون نشانه های آن آمده است. " در احادیث نیز بطور اخص یوم قیامت را یوم ظهور قائم دانسته اند پس منظور از قیامت و رستاخیز مردگان ، ظهور پیامبر جدید و زنده شدن مردگان روحانی به روح ایمان است و هلاک گردیدن معنوی آنانی که از هدایت الهی محروم مانده اند و نه پایان جهان. چنانچه در قرآن نیز ایمان حمزه عموی پیغمبر را به "کسیکه مرده بود و او را زنده گردانیدیم" توصیف نموده اند و یا اینکه هلاکت اقوام گذشته را مقارن ظهور پیامبران و ظلم و عدم ایمان مردم به ایشان بیان داشته اند و فرمودند" سپس شما را جانشین آنها نمودیم تا ببینیم شما چه میکنید." جای تعجب است که با وجود اینهمه انذار باز هم کثیری از این امت به راه پیشینیان رفتند و به هلاکت روحانی دچار گشتند. روایت دیگری که از آن تعبیر خاتمه نبوت گردیده بیانی از حضرت محمد است که خود را به آخرین سنگ در بنای یک ساختمان تشبیه نموده اند . به فرض صحت این روایت آیا پایان بنای یک ساختمان به معنای اینست که بنای دیگری هم ساخته نخواهد شد . حضرت امیر در مفاتیح الجنان فرموده اند: قل السلام علی محمد رسول الله خاتم النبیین و سید المرسلین و صفوة رب العالمین امین الله علی وحیه و عزائم امره والخاتم لما سبق والفاتح لما استقبل یعنی<