پرورش شترمرغ ! پرورش شترمرغ !
آموزش پرورش شترمرغ
شغلی پردرآمد با تسهیلات بانکی
مشاوره انتشار مقاله ISI
دکتر جلالیان: روش تحقیق، آمار
تولید مقاله از پایان نامه، ویرایش مقاله
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

اساس ادیان الهی یکی است. 

هوالله

اساس دین الهی یکی است.

هر یک از ادیان مقدسه الهیه که تا حال نازل شده منقسم به دو قسم است.یک قسم روحانیات است. معرفت الله است موهبت الله است فضائل عالم انسانی است کمالات آسمانیست که تعلق به عالم اخلاق دارد این حقیقت است و این اصل است و جمیع انبیای الهی به حقیقت دعوت کردند حقیقت محبت الله است حقیقت معرفت الله است حقیقت ولادت ثانویه است حقیقت استفاضه از نفثات روح القدس است حقیقت وحدت عالم انسانی است حقیقت الفت بین بشر است حقیقت دوستی است حقیقت عدل است.

ادامه مطلب ...

تحری حقیقت 

در بیان معنی حقیقت

حضرت عبدالبهاء میفرمایند قوله الاحلی :

    " حقیقت وحدت عالم انسانی است حقیقت محبّت بین بشر است حقیقت اعلان عدالت است حقیقت هدایت الله است حقیقت فضائل عالم انسانی است. انبیای الهی جمیعاً منادی حقیقت بودند"

و نیز میفرمایند قوله الاحلی:

" ..... حقیقت علم است اساس ادیان الهی علم است علم سبب اتّحاد قلوب میشود. حقیقت الفت بین بشر است. حقیقت ترک تعصّبات است. حقیقت اینست که جمیع بشررا بندگان الهی ببینید. حقیقت اینست که جمیع اشیاء را زنده از یک فیض ببینید. نهایت اینست در عالم وجود مراتب است مرتبهء نقص است و مرتبهء کمال. ما باید شب و روز بکوشیم تا نقص مبدّل بکمال شود. مثلاً اطفال در عالم طفولیّت نمیدانند ولی مستحقّ نکوهش نیستند باید این اطفال را تربیت کرد تا برتبهء بلوغ برسند. این نهال را باید نشو و نما داد تا ثمر بدهد. این زمین را باید پاک کرد تا تخم برکت ببار آرد. این مریض را باید معالجه کرد تا شفا یابد. هیچ نفسی را نباید مبغوض داشت جمیع بشر را باید محبّت کرد. اگر این اساس متین شود محبّت حاصل میشود.

ادامه مطلب ...
لزوم ترک تعصبات
حضرت عبدالبهاء میفرمایند قوله الاحلی:
  " ای احبّای الهی از رائحهء تعصّب جاهلانه و عداوت و بغض عامیانه و اوهام جنسیّه و وطنیّه و دینیّه که بتمام مخالف دین الله و رضای الهی و سبب محرومی انسانی ازمواهب رحمانی است بیزار شوید و از این اوهامات تجرّد یابید و آینهء دل را از زنگ این تعصّب جاهلانه پاک و مقدّس کنید تا بعالم انسانی یعنی عموم بشر مهربان حقیقی گردید و بهرنفسی از هر ملّت و هر آئین و هر طائفه و هر جنس و هر دیارادنی کرهی نداشته باشید بلکه در نهایت شفقت و دوستی باشید. شاید بعون و عنایت الهیّه افق انسانی از این غیوم کثیفه یعنی تعصّب جاهلانه و بغض و عداوت عامیانه پاک و مقدّس گردد. روز بروز سبب الفت و محبّت در میان جمیع ملل شوید و ابداً در امور حکومت و سیاست مداخله و تکلّم ننمائید زیرا شما را خدا بجهت وعظ و نصیحت و تصحیح اخلاق و نورانیّت و روحانیّت عالم انسانی خلق فرموده این است وظیفهء شما. و علیک التّحیّة و الثّناء ع ع.
حضرت بهاءالله میفرمایند قوله تعالی:
  " ابهی ثمرهء شجرهء دانش این کلمهء علیاست: همه بار یک دارید و برگ یک شاخسار لیس الفخر لمن یحبّ الوطن بل لمن یحبّ العالم" 
و نیز میفرمایند : . . .

ادامه مطلب ...

 دین باید سبب الفت و محبت باشد:     

 در بیان اینکه ادیان الهیّه بجهت محبّت بین بشر نازل شده حضرت بهاءالله میفرمایند قوله تعالی :

     " اشراق نهم  دین الله و مذهب الله محض اتّحاد و اتّفاق اهل عالم از سماء مشیّت مالک قدم نازل گشته و ظاهر شده آنرا علّت اختلاف و نفاق مکنید. سبب اعظم و علّت کبری از برای ظهور و اشراق نیّر اتّحاد دین الهی و شریعهء ربّانی بوده نموّ عالم و تربیت امم و اطمینان عباد و راحت من فی البلاد از اصول و احکام الهی. اوست سبب اعظم از برای این عطیّهء کبری کأس زندگانی بخشد و حیات باقیه عطا فرماید و نعمت سرمدیّه مبذول دارد . "

حضرت عبدالبهاء میفرمایند قوله الاحلی:

    " ادیان الهیّه بجهت محبّت بین بشر نازل شده بجهت الفت نازل شده بجهت وحدت عالم انسانی نازل شده ولی افسوس که صاحبان ادیان نور را بظلمت مخلوط کرده اند هر یک هر پیغمبری را ضدّ دیگری میشمارند. مثلاً یهودیان مسیح را ضدّ موسی میدانند مسیحیان حضرت زردشت را ضدّ مسیح میدانند بودائیان حضرت زردشت را ضدّ بودا میدانند و کلّ حضرت محمّد را ضدّ جمیع میدانند و جمیع منکر حضرت باب و حضرت بهاءالله و حال آنکه این بزرگواران مبدئشان یکی است مقصدشان یکی است و جمیع متّحد و متّفقند اساس تعالیمشان یکی است حقیقت شریعتشان یکی است جمیع بیک خدا تبلیغ کردند و جمیع شریعت یک خدا را ترویج کردند. مثلاً حضرت زردشت پیغمبری بود بر مذاق حضرت مسیح تماماً و هیچ تفاوتی در بین تعالیمشان نیست و همچنین تعالیم بودا ابداً مخالفت با تعالیم حضرت مسیح ندارد و همچنین سایر انبیاء.

این نفوس مبارکه مبدئشان یکی بود مقصدشان یکی بود شریعتشان یکی بود تعالیمشان یکی بود. و لکن یا اسفا که بعد از آن تقالیدی در میان آمد و آن تقالید سبب اختلاف شد زیرا این تقالید حقیقت نبود اوهام بود و بکلّی مخالف شریعت مسیح و بر ضدّ تعالیم و نوامیس الهی و چون مخالف بود سبب نزاع و جدال گشت. در حالتیکه ادیان باید با یکدیگر نهایت الفت داشته باشند نهایت اختلاف را پیدا کرده اند عوض آنکه دلجوئی از همدیگر نمایند بقتال برخاسته اند عوض آنکه تعاون و تعاضد یکدیگر کنند بمحاربه با یکدیگر پرداختند. اینست که عالم انسانی از بدایتش تا الآن راحت نیافته همیشه بین ادیان نزاع و جدال بوده و جنگ و قتال بوده. اگر نظر بحقیقت آنها کنید شب و روز گریه نمائید زیرا امرالله را که اساس محبّت است اسباب مخالفت کرده اند. زیرا شریعت الله مانند علاج است و اگر در محلّ خود صرف شود سبب شفا است. و لکن یا اسفا که این علاجها در دست طبیب غیر حاذق بود علاجی که سبب شفا گردد سبب مرض شد عوض آنکه سبب حیات باشد سبب ممات شد عوض آنکه سبب نورانیّت شود سبب ظلمانیّت شد زیرا این علاجها در دست طبیب غیر حاذق افتاد و طبیب غیر حاذق حیات نبخشد و از علاجش ثمری حاصل نگردد بلکه سبب ممات شود.

حضرت بهاءالله شصت سال پیش در ایران ظاهر شد و در آن مملکت در میان ادیان و مذاهب و اجناس نهایت بغض و عداوت حاصل بود بدرجه ای که رؤسا یکدیگر را سبّ و لعن میکردند و جمیع خون یکدیگر را میخوردند.

حضرت بهاءالله اعلان وحدت عالم انسانی کرد و اعلان نمود که دین باید سبب محبّت و الفت شود و سبب حیات باشد اگر دین سبب عداوت باشد  عدمش بهتر از وجود آن است زیرا مقصد محبّت بین بشر است چون از دین عداوت بین بشر حاصل شود البتّه معدوم باشد بهتر است ...."

در بیان اینکه دین نه تنها سبب محبّت است بلکه اعظم قوّتی است که در عالم وجود برای الفت و محبّت متصوّر است .

حضرت عبدالبهاء میفرمایند قوله الاحلی :

                       هوالله

"..... ادیان الهی باید سبب الفت و محبّت بین بشرشود زیرا اساس ادیان الهی محبّت است. کتب مقدّسه را مطالعه کنید که اساس دین الهی محبّت است. هر چند قوای دیگر هم ممکن است سبب الفت گردد لکن هیچ چیز مثل دین سبب الفت نمیشود. مثلاً ملاحظه کنید که اساس دین الهی درزمان مسیح و بعد از آن سبب الفت شد.

وقتیکه حضرت مسیح ظاهر شد امم رومان، یونان، کلدان، آشور و مصر جمیع با یکدیگر در نهایت عداوت و بغضاء بودند مع ذلک بزودی جمیع متّحد و متّفق شدند و نهایت الفت و محبّت با یکدیگر پیدا کردند امم مختلفه امّت واحده شدند.

پس از این فهمیدیم که دین الهی سبب محبّت و الفت است سبب عداوت و بغضا نیست. همینطور وقت ظهور حضرت موسی نهایت اتّحاد بین بنی اسرائیل حاصل شد.

باز مبرهن شد که دین نه تنها سبب محبّت است بلکه اعظم قوّتی است که در عالم وجود برای الفت و محبّت متصوّر است قوای سائره و سیاسیّه نمیتواند از عهدهء این اتّحاد برآید نمیتواند ارتباط بین قلوب دهد هکذا علم و معارف نمیتواند

اینطور محبّت بین قلوب بیندازد آن قوّه قوّهء دین است که حیات جاودانی میبخشد قوّهء دین است که ریشهء عداوت

و بغضا را از بین بشر برمیاندازد.

در زمانیکه در ایران حرب و جدال بود حرب بین ادیان بود حرب بین مذاهب بود ادیان دشمن یکدیگر بودند از یکدیگر احتراز میکردند و یکدیگر را نجس میدانستند حرب بین اقوام بود حرب بین دول بود حرب بین اقالیم بود در همچو وقتی و همچو ظلمتی حضرت بهاءالله ظهور کرد و آن ظلمات را زائل کرد اعلان وحدت عالم انسانی فرمود اعلان وحدت عمومی کرد اعلان وحدت جمیع ادیان کرد اعلان وحدت جمیع اقوام کرد. کسانی که آن حضرت را پذیرفتند الآن با یکدیگر در نهایت الفتند این سوء تفاهمی که بین ادیان بود زائل شد ...و دیگر از تعالیم حضرت بهاءالله اینست که دین باید سبب الفت و محبّت باشد اگر سبب بغض وعداوت شود بی دینی بهتر است زیرا دین علاج امراض انسانی است اگر علاج سبب مرض گردد البتّه ترک آن اولی است اگر دین سبب عداوت گردد عین شرّ است لهذا عدمش بهتر از وجود .....

منبع : پیام ملکوت

(رنگین کمان)

موضوع پست بعدی : لزوم ترک تعصبّات

تطابق دین با عقل و علم، عقل کلّی الهی، عقل جزئی:

حضرت عبدالبهاء می فرمایند :

«دین و علم توأم است، از یکدیگر انفکاک ننماید و از برای انسان دو بال است، که به آن پرواز نماید. جناح واحد کفایت نکند. هر دینی که از علم عاری است عبارت از تقالید است و مجاز است، نه حقیقت.»

از سوی دیگر عبدالبهاء تأکید می نماید، که اگر عقل نتواند حقیقت دین را درک کند، این از نقص و ناتوانی عقل انسان است و دخلی به حقیقت دین ندارد:

«هر چیزی را به میزان علم و عقل باید موازنه کرد، زیرا دین و عقل یکی است، ابداً از هم جدا نمی شود. لکن شاید عقلِ ضعیف ادراک نتواند. آن وقت قصور از دین نیست، از نقصان عقل است. مثلاً طفل ممکن نیست امور کلّیه را ادراک نماید. این از ضعف عقلِ طفل است و عقلش چون به درجه ی کمال رسد، ادراک کند. طفل تصّور عظمت و مرکزیّت آفتاب و حرکت زمین نمی کند و این را نمی فهمد. لکن چون عقلش به کمال برسد، خوب ادراک می کند. پس این مخالف عقل نیست، ولو این که عقل طفل ضعیف است، ادراک آن نتواند.»

و همچنین می گوید: «آن چه به وحی الهی نازل، حقیقت واقع و آن چه از مسائل فنّیه و افکار فلاسفه مخالف نصّ صریح کتاب است آن نقص در علوم و فنون است، نه در حقایق و معانی مستنبطه از جمال معلوم.»

در ادامه ی این فکر،حضرت عبدالبهاء بیان می دارد، که آن عقلی، که دین باید مطابق با آن باشد، «عقل کلّی الهی» است، نه عقل محدود بشری:

 «...علم بر دو قسم است: علوم مادیه و علوم الهیه. علوم مادیه کشف اسرار طبیعت کند، علوم الهیه کشف اسرار حقیقت نماید. عالم انسانی باید تحصیل هر دو علم کند ؛ اکتفای به یک علم ننماید، زیرا هیچ پرنده‌ای بجناح واحد پرواز نکند. باید به دو بال پرواز نماید. ... مقصود از علم لاهوتی (الهی) کشف اسرار الهی است، ادراک حقایق معنوی است... »

«دین باید مطابق علم و عقل باشد. دین که مطابق عقل کلّی نباشد، جهل است.... و این اختلافی که در بین بشر است جمیع منبعث از جهل است. اگر آنها دین را تطبیق به عقل الهی و علم بکنند همه پی به حقیقت برند، هیچ اختلافی نمی ماند....پس اگر عقاید دینیّه منافی علم و عقل باشد البتّه جهل است. انسان آن چه می شنود باید آن را تطبیق به عقل الهی و علم کند. اگر علم و عقل قبول کند، آن حقّ است. امّا اگر به هیچ وجه علم حقیقی و عقل کلّی تصدیق نکند، آن جهل است.»

 

«امّا عقل کلّی الهی، که ماوراء طبیعت است، آن فیض قوّه ی قدیمه است و عقل کلّی الهی است، محیط بر حقائق کونیه و مقتبس از انوار و اسرار الهیه است. آن قوّه ی عالِمه است، نه قوه ی متجسّسه ی متحسّسه. قوای معنویه ی عالم طبیعت قوای متجسّسه است. از تجسّس پی به حقائق کاینات و خواص موجودات برد. امّا قوّه ی عاقله ی ملکوتیه که ماوراء طبیعت است، محیط بر اشیاست و عالِم اشیاء و مُدرک اشیاء و مطّلع بر اسرار و حقایق و معانی الهیه و کاشف حقایق خفیه ی ملکوتیه. و این قوّه ی عقلیه ی الهیه مخصوص به مظاهر مقدّسه و مطالع نبوّت است و پرتوی از این انوار بر مرایای قلوب ابرار زند، که نصیب و بهره از این قوّه به واسطه ی مظاهر مقدّسه برند...»

طبق اعتقادات بهائی عقل انسان با تمام توانائی‌های انکارناپذیرش، نمی‌تواند کاملاً درست تصمیم بگیرد و اگر نتواند مطلبی را که دین می‌گوید ادراک نماید، قصور از دین نیست بلکه از عقل است ؛ و تنها عقل کامل، عقل کلّی الهی است که ماوراء طبیعت است و محیط بر جمیع اشیاء است. این عقل فقط مخصوص مظاهر مقدسه ‌است.

                                                          (زرد)

منبع : پیام ملکوت

موضوع پست بعدی : دین باید سبب الفت  و محبت باشد

 

لزوم مربی

چون ما نظر بوجود میکنیم ملاحظه مینمائیم که وجود جمادی و وجود نباتی و وجود حیوانی و وجود انسانی کلّاً و طرّاً محتاج بمربّی هستند . اگر زمینی مربّی نداشته باشد جنگل میشود گیاه بیهودهمیروید . امّا اگردهقانی پیدا شود و زرعی نماید خرمنها بجهت قوت ذویالأرواح مهیّا گردد . پس معلوم شد که زمین محتاج بتربیت دهقانست.اشجار را ملاحظه کنید اگر بی مربّی بمانند بی ثمر میشوند و اگر بیثمر مانند بی فائده‌اند . امّا اگر در تحت تربیت افتند آن درخت بی ثمربا ثمر شود و درختهای تلخ میوه بواسطه تربیت و ترکیب و پیوند میوه شیرین بخشد . و اینها ادلّه عقلیّه است الیوم اهل عالم را دلائل عقلیّه لازم است . و همچنین در حیوانات ملاحظه نما که اگر حیوان تربیت شود اهلی گردد . و چون انسان بی تربیت ماند حیوان گردد بلکه اگر او را بحکم طبیعت گذاری از حیوان پست‌تر شود و اگر تربیت کنی ملائکه گردد . زیرا اکثر حیوانات ابناء نوع خود را نخورند امّا انسان در سودان در اواسط افریقا ابناء نوع خویش را بدرد و بخورد . پس ملاحظه کنید که تربیت است که شرق و غرب را در ظلّ حکم انسان میآورد ، تربیت است که این همه صنایع عجیبه را ظاهر میکند ، تربیت است که این علوم و فنون عظیمه را ترویج مینماید ، تربیت است که این اکتشافات و مشروعات جدیده را مینماید و اگر مربّی نبود بهیچوجه اینگونه اسباب راحت و مدنیّت و انسانیّت فراهم نمیشد . اگر انسانی را در بیابانی بگذاری که ابناء نوع خویش را نبیند شبهه ای نیست که حیوان محض گردد . پس معلوم شد که مربّی لازم است . لکن تربیت بر سه قسم است : تربیت جسمانی ، تربیت انسانی و تربیت روحانی . امّا تربیت جسمانی بجهت نشو و نمای این جسم است و آن تسهیل معیشت و تحصیل اسباب راحت و رفاهیّت است که حیوان با انسان در آن مشترکند . و اماّ تربیت انسانی عبارت از مدنیّت است و ترقّی یعنی سیاست و انتظام و سعادت و تجارت و صنعت و علوم و فنون و اکتشافات عظیمه و مشروعات جسیمه که مدار امتیاز انسان از حیوان است . و امّا تربیت الهیّه تربیت ملکوتیست و آن اکتسابات کمالات الهیّه است و تربیت حقیقی آنست زیرا در این مقام انسان مرکز سنوحات رحمانیّه گردد و مظهر  )لَنَعْمَلَنَّ اِنْسَاناً عَلَی صُورَتِناَ وَ مِثَالِنَا ) شود و آن نتیجه عالم انسانی است . حال ما یک مربّی میخواهیم که هم مربّی جسمانی و هم مربّی انسانی و هم مربّی روحانی گردد که حکم او در جمیع مراتب نافذ باشد . واگر کسی بگوید که من در کمال عقل و ادراکم و محتاج بآن مربّی نیستم او منکر بدیهیّات است مثل طفلی که بگوید من محتاج تربیت نیستم بعقل و فکر خود حرکت می نمایم و کمالات وجود را تحصیل میکنم و مثل آنست که کوری گوید من محتاج بچشم نیستم چونکه بسیار کوران هستند که گذران میکنند . پس واضح و مشهود است که انسان محتاج به مربّی است این مربّی بی شک و شبهه باید در جمیع مراتب کامل و ممتاز از جمیع بشر باشد چه که اگر مثل سائر بشر باشد مربّی نمیشود علی الخصوص که باید هم مربّی جسمانی باشد و هم مربّی انسانی و هم مربّی روحانی . یعنی نظم و تمشیت امور جسمانی دهد  و هیأت اجتماعیّه تشکیل کند تا تعاضد و تعاون در معیشت حاصل گردد و امور جسمانیّه در جمیع شؤون منتظم و مرتّب شود . و همچنین تأسیس تربیت انسانی کند یعنی باید عقول و افکار را چنان تربیت نماید که قابل ترقّیات کلّیّه گردد و توسیع علوم و معارف شود و حقایق اشیاء و اسرار کائنات و خاصّیّات موجودات کشف گردد و روز بروز تعلیمات و اکتشافات و مشروعات ازدیاد یابد و ازمحسوسات استدلال و انتقال بمعقولات شود . و همچنین تربیت روحانیّه نماید تا عقول و ادراک پی بعالم ما وراء الطّبیعه برد واستفاضه از نفحات مقدّسه روح القدس نماید و بملأ اعلی ارتباط یابد و حقایق انسانیّه مظاهر سنوحات رحمانیّه گردد تا اینکه جمیع اسماء و صفات الهی در مرآت حقیقت انسان جلوه کند و آیه مبارکه ( لَنَعْمَلَنَّ اِنْسَاناً عَلَی صُورَتِنا وَ مِثَالِنَا ) تحقّق یابد .

و این معلوم است که قوّه بشریّه از عهده چنین امر عظیم بر نیاید و بنتایج فکریّه تکفّل چنین مواهب نتوان نمود . شخص واحد چگونه تأسیس این بنیان رفیع بی ناصر و معین تواند پس باید قوّهء معنویّه ربّانیّه تأیید کند تا بتواند از عهده این کار برآید . یک ذات مقدّس عالم انسانیرا زنده کند و هیأت کره ارض را تغییر دهد و عقول را ترقّی بخشد و نفوس را زنده نماید و تأسیس حیات جدید کند و اساس بدیع وضع نماید

نظم عالم دهد و ملل و امم را در ظلّ رایت واحده آرد خلق را ازعالم نقایص و رذائل نجات دهد و بکمالات فطریّه و اکتسابیّه تشویق و تحریض نماید البتّه این قوّه باید قوّه الهیّه باشد تا از عهده این کار برآید . باید بانصاف ملاحظه کرد اینجا مقام انصاف است امریرا که جمیع دول و ملل عالم با جمیع قوی و جنود ترویج نتوانند و اجرا نکنند یک نفس مقدّس بی ناصر و معین اجرا نماید . آیا این بقوّت بشریّه ممکن است ؟ لاواللّه .

 از جمله پیامبرانی که دارنده این قوه مافوق بشریه بودند حضرت ابراهیم بود که ترویج وحدانیت الهیه کرد و در این هدف با مخالفت ملت و دولت و حتی خاندان خویش روبرو شد. دشمنانش آتش حقد و حسد برافروختند، او را از وطنش اخراج کردند ولی این آتش و حرمان به گلستان تبدیل شد و ثمرات این استقامت موجب گسترش تعالیمشان گشت . حضرت عبدالبهاء اشاره می فرمایند که چگونه اخراج از وطن به جای آن که شعله این امر جدید را خاموش سازد موجب شد که از سلاله ابراهیم یعقوبی پیدا شد و یوسفی آشکار گشت که عزیز مصر شد و نیز چگونه هجرت ابراهیم و اساسی که تأسیس  کرد منجر به ظهور حضرت موسی و حضرت عیسی و حضرت محمد و حضرت باب گشت و جمیع اروپا و اکثر آسیا در ظل تعالیم آنها در آمد . می فرمایند : "ببین چه قدرتیست که شخص مهاجری همچنین خاندان و ملتی تأسیس کرد حال کسی می تواند بگوید اینها همه تصادفی است ؟"

 پس از شرح کوتاهی از حیات وخدمات ابراهیم، حضرت عبدالبهاء اشاره به حضرت موسی می فرمایند و اینکه ایشان نیز چگونه در مقابل حکومت فرعون برخاست و ملتش را از قید اسارت رها ساخت تا به آنجا که این ملت که در نهایت ذلت بودند به نهایت درجه تمدن رسیدند و "کار بجائی رسید که حکمای یونان از فضلای بنی اسرائیل تحصیل کمالات می نمودند . "  خلاصه آنکه حضرت موسی نیز مربی کل بود و مؤید به قوه خارق العاده و اساسی را که پایه ریخت نفوس را زنده کرد و فرهنگ و تمدنی جدید را تأسیس کرد .

در فصل بعد اشاره به حضرت مسیح می فرمایند که ایشان نیز یکه و تنها رسوم عتیقه را نسخ فرمود و به تربیت اخلاق عمومی پرداخت . تعلیماتش تنها ناظر ملتش نبود بلکه سعادت کل را در نظر داشت . حضرت عبدالبهاء می فرمایند : "بظاهر او را مقهور نمودند و بذلت کبری انداختند حتی تاج خار برسرش نهادند و به صلابه زدند و این شخص در وقتیکه بظاهر در نهایت ذلت بود اعلان کرد که این آفتاب اشراق نماید و این نور بتابد و این فیض احاطه نماید و جمیع اعدا خاضع شوند و همین طور که گفت ، شد  . جمیع ملوک عالم مقاومت اورا نتوانستند بلکه اَعلام جمیع ملوک سرنگون شد و عَلَم آن مظلوم به اوج اعظم مرتفع گشت آیااین هیچ به قاعده عقل بشر ممکن است ؟ لاوالله"

در مبحث بعدی حضرت عبدالبهاء به شرح خدمات و متاعب حضرت محمد می پردازند که چگونه ایشان نیز با وجود همه مشکلات و تعصبات محیط خود جامعه نوینی را تربیت کرد که ارزشهای آن روشنائی اخلاق و تمدن را برای قرنها بر جهان منعکس ساخت .

حضرت عبدالبهاء در ادامه این بحث به شرح ظهور و تأثیرات حضرت باب و حضرت بهاء الله می پردازند که چطور این نفوس مقدسه نیز مستقل و واحد به جهت تطهیر اخلاق و تربیت روحانی نوع بشر قیام فرمودند و با وجود اعدام و زندان و شکنجه امر خود را به جهت استقرار وحدت عالم انسانی و صلح عمومی به پیش بردند.

                                                                          (نارنجی)

منبع:برگرفته ازمفاوضات حضرت عبدالبهاء

موضوع پست بعدی: دین باید مطابق علم و عقل باشد

 

 

جهان آینده در ظل تعالیم دبانت بهائی:

وحدت نوع انسان که مورد نظر حضرت بهاالله است عبارت از تاسیس جهانی متحد است که در آن ملت ها و نژاد ها و مذاهب و طبقات کاملاً و دائماً متحد گردند و در آن استقلال ممالک و اعضا و آزادی شخصی و حق پیشنهاد و وضع قانون از جانب همهً کسانی که این ممالک را تشکیل می دهند کاملا" محفوظ ماند این جهان متحد تا آنجا که ما می توانیم تصور کنیم باید مرکب از یک هیاًت قانون گذاری جهانی باشد که اعضای آن به عنوان امنای همهً عالم بشری ، کلیهً منابع طبیعی ملل متشکل را تحت نظارت نهایی خود قرار  داده قوانینی وضع نماید که حیات بشر را تحت انضباط آورد ، نیازهای انسان را براورد و روابط همهً ملل و اقوام را تعدیل نماید .

یک هیاًت اجرایی جهانی مستظهر به نیرویی بین المللی، تصمیمات متّخذه هیاًت قانون گذاری را اجرا و قوانین موضوعهً آن را تنفیذ و وحدت همهً جهان متحد را حفظ خواهد نمود .محکمه ای جهانی در جمیع مناقشاتی که ممکن است بین عناصر مختلفه مرکبه این نظام بین المللی رخ دهد قضاوت نموده حکم لازم الاجرا و نهایی خود را صادر خواهد کرد . دستگاه ارتباط جهانی ابداع خواهد شد که تمامی کره زمین را دربر خواهد گرفت و آزاد از موانع و قیود ملی با سرعت شگفت آور و نظمی کامل به کار خواهد افتاد.پایتختی دنیایی به منزله مرکزاعصاب تمدنی جهانی پدید خواهد آمد که قوای وحدت بخش حیات بسوی آن معطوف و از آنجا اثرات نیرو بخش آن صادر خواهد گردید. زبانی جهانی ابداع یا از بین السنهً موجوده انتخاب و در مدارس همهً ملل بعنوان زبانی کمکی علاوه بر زبان مادری تدریس خواهد شد. خطی عمومی ادبیاتی جهانی یک مقیاس پول وغیره ارتباط و تفاهم بین ملل و اقوام دنیا را تسهیل خواهد نمود در چنین جامعه ای جهانی علم و دین یعنی دو قویترین نیروی حیات انسانی با هم سازش و تشریک مساعی مینمایند و با هماهنگی رشد و پیشرفت میکنند. در ظل چنین نظمی مطبوعات در حالی که میدان را از برای ابراز نظرات و عقاید مختلف ابناء بشر باز خواهد گذاشت دیگر آلت دست مصالح و اغراض شخصی قرار نخواهد گرفت و از اعمال نفوذ دول و ملل متخاصم رهایی خواهد یافت.

منابع اقتصادی دنیا تحت نظم خواهد آمد.مواد خام آن استخراج و مورد بهره برداری کامل قرار خواهد گرفت.بازارهای جهان تنظیم و توسعه خواهد یافت و فراورده ها به طور منصفانه بین ملل توزیع خواهد شد.

رقابت ها ، خصومت ها و دسیسه های ناشی از تعصب ملی پایان خواهد یافت.دشمنی و تعصب نژادی به دوستی و حسن تفاهم و همکاری بین نژادها بدل خواهد شد.علل نزاع و جدال مذهبی برای همیشه از میان خواهد رفت.فقر از یک سو و تجمع بی اندازه ثروت از سوی دیگر ناپدید خواهد گشت.

نیروهای عظیمی که در راه جنگ اقتصادی یا سیاسی به هدر می رود وقف مقاصدی می گردد که باعث توسعه دامنه اختراعات و پیشرفت های تکنولوژی ، ازدیاد فراورده های انسانی ، از بین بردن بیماری ، توسعه تحقیقات علمی ، بالا بردن سطح بهداشت عمومی ، تهذیب و تشهیذ فکر آدمی ، استخراج منابع متروک و ناشناخته کره زمین ، تزیید حیات انسان و پیشرفت هر عامل دیگری که بتواند حیات عقلانی ، اخلاقی و روحانی جمیع ابناء بشر را تقویت کند.

نظمی جهانی بر کره ارض استیلا خواهد یافت که سلطه کامل بر منابع فوق العاده دنیا خواهد داشت.آمال شرق و غرب را در خود ممزوج و مجسٌم خواهد نمود. از شرٌ جنگ و مصائب آن رهایی خواهد یافت و توجهش را معطوف به استخراج جمیع منابع نیروی موجود در سطح زمین خواهد نمود.نظمی که در آن قدرت ، خادم عدالت است و حیات آن متکی به شناسایی عمومی یک خدا و ایمان به ظهوری واحد خواهد بود.

اینست هدفی که عالم بشریت تحت تاثیر قوای وحدت بخش حیات ، بسوی آن در حرکت است.

 

                                                                                                                قرمز

منبع:بیانیه حضرت ولی امرالله در سال 1936

موضوع پست بعدی:لزوم مربٌی

 وحدت عالم انسانی (صلح جهانی) 

(قسمت دوم)

اوّلین سوالی که جوابش را باید پیدا کرد این است که چگونه جهان کنونی را با این خاصمات عمیقش میتوان بجهانی دیگر تبدیل کرد که همکاری و هم آهنگی بر آن مستولی باشد ؟

نظم جهانی را فقط بر اساس محکم اعتقاد به وحدت عالم انسانی میتوان استوار ساخت و این یک حقیقت روحانی است که به تأیید علوم بشری نیز رسیده است ، علوم مردم شناسی ، روانشناسی و کالبد شناسی انسانرا فقط یک نوع میدانند . نوع انسان یکی است هر چند که در جنبه های ثانوی تفاوت های بیشماری داشته باشد اذعان باین حقیقت مستلزم ترک تمام انواع تعصبات است . تعصّب قومی ، طبقاتی ، نژادی ، مذهبی ، وطنی و جنسی ، تعصّب ناشی از تقدّم در تمدّن مادّی و تعصّب در اعتقاد به برتری و افضلیّت بهر سبب که باشد ، باید تمام متروک و فراموش شود .

قبول وحدت عالم انسانی اوّلین شرط ضروری و اساسی تغییر سازمان جهان و ادارهء آن بصورت یک کشور است که بمنزلهء وطن نوع انسان است . قبول عمومی این اصل معنوی برای هر کوششی در راه تأسیس صلح جهانی ضرورت دارد. از اینجهت اصل وحدت عالم انسانی را باید در سطح جهانی اعلان نمود و در مدارس تعلیم داد و در هر کشوری پیوسته از آن حمایت کرد تا در بنای جامعهء بشری مقدّمات یک تغییر اصلی بر اساس وحدت فراهم شود .

در نظر بهائی قبول وحدت عالم انسانی لازمه اش تجدید بنا و خلع سلاح جهان متمدّن است جهانی که در جمیع شئون حیاتش یعنی در سازمان سیاسی اش و در آمال روحانی اش و در تجارت و اقتصادش و خط و زبانش کاملاً متّحد ویگانه بوده ، در عین حال در خواصّ ملّی هر یک از کشور های متّحده اش بینهایت متنوّع باشد.

در توضیح این امر اساسی حضرت شوقی افندی ولیّ  امر بهائی در سال ١٩٣١ چنین بیان فرموده که "این امردر پی تخریب اساس موجود جامعهء انسانی نیست بلکه مقصدش توسعهء اساس و تعدیل مؤسسات آن است تا با مقتضیات و حوائج این جهان دائم التّغییر موافق و ملایم گردند . این امربا هیچ تابعیّت و وفاداری مشروعی مخالفت ندارد و روح صداقت و اخلاص حقیقی را تضعیف نمی نماید قصدش آن نیست که شعلهء وطن پرستی صحیح و سالم را در دل مردمان خاموش سازد و نظام حاکمیّت مستقلّ ملّی را که لازمهء دفع شرّ تمرکز افراطی قوّهء حاکمه در مرکز واحد است از بیخ و بن بر اندازد و یا از تنوّعات نژادی و آب و هوا و تاریخ و زبان و سنن و افکار و عادات موجود که سبب تمایز ملل و اقوام جهان است غفلت ورزد و سعی نماید محو و نابودشان سازد بلکه ندایش دعوت به اعتناق و وفاداری وسیعتر و آمالی بلند تر از آن است و بتأکیدی تمام از جهانیان میطلبد تا دوافع و منافع ملّی را تحت الشّعاع و مادون مقتضیات ضروریّهء اتّحاد جهان قرار دهند. اگر از طرفی مرکزیّت یافتن افراطی را مردود میشمارد از طرف دیگر از هر کوششی برای یکسان و یکنواخت ساختن جهان امتناع میورزد . شعارش وحدت در کثرت است ."

وصول باین مقاصد مستلزم طیّ مراحلی چند در تعدیل و اصلاح روش ها و مسالک سیاسی است که حال به پرتگاه هرج و مرج کشیده شده است زیرا قوانین واضح و معّین و اصولی که روابط بین المللی را تنظیم نماید و مقبول عام و قابل اجراء باشد موجود نیست .

جامعهء ملل و سازمان ملل متّحد و بسیاری از سازمانهای دیگر و قراردادهائی که وضع کرده اند البته در تخفیف بعضی از تأثیرات منفی منازعات بین المللی مفید بوده اند اما بنفسها نتوانسته اند از بروز جنگ ممانعت نمایند چنانکه از خاتمهء جنگ جهانی دوم تا کنون جنگ های بسیاری رخ داده و هنوز ادامه دارد .

تسلط این مشکل بر جهان از قرن نوزدهم میلادی پیدا بود و این همان زمانی است که حضرت بهاء اللّه اوّل  بار طرحی را برای تأسیس صلح عمومی اعلان و نیز اصل امنیّت مشترک را در رسالات خویش به فرمانروایان جهان در آن زمان ابلاغ فرمود . حضرت شوقی افندی درتوضیح آن ابلاغات چنین میفرماید:آن بیانات عالیات را معنائی جز این نیست که مقدّمهء ضروری برای تشکیل جامعهء مشترک المنافع تمام ملل جهان که همانا تقلیل شدید قدرت های بی حدّ و حصر ملّی است، بوجود آید . یعنی باید یکنوع حکومت عالی که مافوق حکومات ملّی است بر اثر تکامل جهان تدریجاً قوام گیرد که تمام ملل عالم در راه استقرارش بطیب خاطر حقّ اعلان جنگ و محاربه را برای خود تحریم کنند و از بعضی از حقوق در وضع مالیات و نیز از کلّیّهء حقوق تسلیحات مگر باندازه و بمنظور حفظ نظم داخلی کشور های خود ، صرف نظر نمایند . چنین حکومت اعلائی باید متضمن یک قوّه مجریّهء مقتدری باشد که سلطه بلا منازعش را علیه هر عضو طاغی اتّحادیّهء جهانی تنفیذ نماید و همچنین یک پارلمان جهانی داشته باشد که اعضایش را تمام مردم در هر کشور انتخاب و دولت های متبوعه نیز آنرا تأیید نمایند و همچنین دارای محکمهء کبرای بین المللی باشد که رأیش برای همه ، حتّی کشور هائی که بطیب خاطر حاضر به رجوع بآن محکمه نبوده اند ، نافذ و جاری باشد .

 " در چنین جامعهء جهانی تمام موانع اقتصادی بکلی مرتفع گردد و وابستگی سرمایه داران و کارگران و لازمیّت و ملزومیّت آن بالصّراحه تصدیق گردد، جامعه ای که در آن عربده و هیاهوی تعصّبات و مشاجرات دینی تا ابد مسکوت ماند و شعلهء دشمنی های نژادی عاقبت الامر خاموش شود، جامعه ای که در آن مجموعه ای از قوانین بین المللی که ثمره قضاوت دقیق نمایندگان پارلمان جهانی است تدوین شود و ضامن اجرایش مداخلهء فوری و شدید مجموع قوای مرکّب از نیروهای کشور های متّحد باشد  و بالاخره باید یک جامعهء جهانی بوجود آید که در آن جنون وطن پرستی جنگجو و پرخاشگر به اعتقاد راسخ به جهان دوستی دائمی تبدیل شده باشد.  این است کیفیّت اجمالی نظمی که حضرت بهاء اللّه پیش بینی فرموده و در آینده بمنزله گوارا ترین میوه عصری شناخته خواهد شد که بتدریج رو بکمال و بلوغ میرود ."

تحقّق این اقدامات بسیار وسیع را حضرت بهاء اللّه چنین بیان فرموده :

" لابدّ براین است مجمع بزرگی در ارض برپا شودوملوک وسلاطین در آن مجمع مفاوضه در صلح اکبر نمایند ."

جرأت و عزم و همّت و حسن نیّت و محبت بی شائبه ملل نسبت بیکدیگر که همه صفاتی روحانی و معنوی است برای برداشتن قدم اصلی در راه صلح لازم است و وقتی مثمر ثمر میشود که در قالب اراده به عمل انجامد و برای تحریک اراده لازم باید به حقیقت انسان که متجسم در افکار اوست توجّه نمود و نیز اگر به اهمّیّت نفوذ افکار انسان پی بریم و بدانیم چقدر بموضوع ارتباط دارد کاری میکنیم که آن سرّ مکنون از طریق مشورتی صریح و بی طرفانه و صمیمانه به نتیجه و تصمیمی منتهی شود سپس نتیجهء آن مشورت از قوّه به فعل در آید . حضرت بهاءاللّه موکّداً توجّه ما را به محسّنات مشورت و ضرورت آن در اداره و انتظام امور انسانی معطوف داشته میفرمایند :

" مشورت بر آگاهی بیفزاید و ظنّ و گمان را بیقین تبدیل نماید. اوست سراج نورانی در عالم ظلمانی ، راه نماید و هدایت کند. از برای هر امری مقام کمال و بلوغ بوده و خواهد بود، بلوغ و ظهور خرد به مشورت ظاهر ."

جهد در راه حصول صلح از طریق مشورت چنان جوّ مساعد و مناسبی را در میان جهانیان بوجود میآورد که هیچ نیروئی نمی تواند مانع ظهور نتیجه غالبه آن گردد .

در بارهء مذاکرات چنین مجمعی حضرت عبدالبهاء فرزند حضرت بهاء اللّه و مبیّن منصوص تعالیمش چنین میفرماید:

" مسئلهء صلح عمومی را در میدان مشورت گذارند و بجمیع وسائل و وسائط تشبث نموده عقد انجمن دول عالم نمایند و یک معاهده قویّه و میثاق و شروط محکمه ثابته تأسیس نمایند و اعلان نموده باتفاق عموم هیئت بشریّه مؤکّد فرمایند. این امر اتمّ اقوم را که فی الحقیقه سبب آسایش آفرینش است کلّ سکّان ارض مقدّس شمرده جمیع قوای عالم متوجه ثبوت و بقای این عهد اعظم باشند و در این معاهدهء عمومیّه تعیین و تحدید حدود و ثغور هر دولتی گردد و توضیع روش و حرکت هر حکومتی شود و جمیع معاهدات و مناسبات دولیّه و روابط و ضوابط ما بین هیئت حکومتیه بشریّه مقرّر و معیّن گردد و کذلک قوّه حربیّه هر حکومتی به حدّی معلوم مخصّص شود.چه اگر تدارکات محاربه و قوّهء عسکریّه دولتی ازدیاد یابد سبب توهّم دول سائره گردد.

باری اصل مبنای این عهد قویم را بر آن قرار دهند که اگر دولتی از دول من بعد شرطی از شروط را فسخ نماید کلّ دول عالم بر اضمحلال او قیام نمایند بلکه هیئت بشریّه بکمال قوّت بر تدمیر آن حکومت بر خیزد. اگر جسم مریض عالم باین داروی اعظم موفق گردد البته اعتدال کلّی کسب نموده وبه شفای دائمی باقی فائز گردد ."

افسوس که انعقاد چنین مجمع بزرگی بسیار بتأخیر افتاده است . ما از صمیم قلب از رهبران تمام کشورها تمنّا میکنیم که این فرصت مناسب را مغتنم شمارند و در راه تشکیل چنین مجمع جهانی قدمی محکم بردارند . تمام نیروهای تاریخ نوع بشر را جبراً بچنین اقدامی که نشانهء طلوع فجر بلوغ موعود عالم است سوق میدهد .

آیا وقت آن نرسیده که سازمان ملل متّحد با پشتیبانی تمام اعضایش به تشکیل چنین مجمعی که سر آمد وقایع عالم بشری است قیام نماید ؟

چه نیکوست در همه جا زنان و مردان و جوانان وکودکان از فوائد جاودانی چنین اقدام لازمی با خبر گردند و بانگ رضا و قبول خویش را بعنان آسمان رسانند.

 چه خوش است نسل کنونی نسلی باشد که چنین عصر پر جلالی را در تکامل حیات اجتماعی انسان آغاز نماید .

(رنگین کمان)

موضوع پست بعدی : جهان آینده در ظل تعالیم دیانت بهایی

 وحدت عالم انسانی ( صلح جهانی) 

صلح بزرگی که آرزوی دل و جان نیک اندیشان جهان در قرون و اعصار بوده و در باره اش عارفان و شاعران در نسلهای پی در پی سخن گفته و در کارگاه خیال نمودارش ساخته اند ، صلحی که تحقّقش نوید تمام کتب مقدّسه در هر دور بوده حال بدستیابی ملل عالم نزدیک گشته است .

این اوّلین بار در تاریخ جهان است که میتوان تمام کره زمین را با وجود اختلافات بیشمار مردمش بشکل یک واحد مجسّم کرد . پس استقرار صلح جهانی نه تنها امکان دارد بلکه اجتناب ناپذیر است و مرحله دیگری از ترقّی و تکامل عالم است که بقول یکی از متفکّرین بزرگ مرحله جهانی شدن عالم بشری است.

اختلال عظیم کنونی را که در امور بشری روی داده نمیتوان از طریق رفع اختلافات و منازعات معیّن و مخصوص

بین ممالک از میان برداشت بلکه یک شالودهء صحیح و موثّق بین المللی باید یافت تا چارهء کار گردد .

شکّی نیست که رهبران کشور ها از جوهر مشکلات عالم باخبرند و آن را پیوسته در مسائل روز افزونی که با آن مواجه هستند منعکس می بینند و بقدری پیشنهاد و راه حلّ مشاکل از نفوس هوشیار و اهل تحقیق و سازمانهای وابسته به ملل متّحد پی در پی عرضه شده و روی هم انباشته گشته که دیگر کسی نمیتواند ادّعا کند که از مسئلهء ضرورت مقابله با حوائج شدید زمانه غافل و بی خبر است. امّا مشکل اینجاست که در عزم و ارادهء ما فلج و عجزی حاصل شده که باید بآن توجّه نمود و با جرأت و ثبات بحلّش پرداخت . ریشهء این عجز و ناتوانی چنانکه گفته شد در این پندار نهفته است که بشر بالذّات جنگجو و ستیزه خو است و لذا حاضر نیست برای حفظ مصالح نظم جهانی از منافع خصوصی ملّی دست بردارد و نمی خواهد برای تأسیس یک حکومت جهانی با همه مزایای عظیمی که دارد با جرأت دست بکار شود. علّت دیگر آنست که جمهور خلایق که اکثراً بی خبر و تحت انقیادند نمی توانند به اظهار این آرزو پردازند که طالب نظم جدیدی هستند که در سایه اش با سایر مردم جهان در صلح و آرامش و رفاه بسر برند.

  قدمهائی که من باب آزمایش مخصوصاً بعد از جنگ جهانی دوم بسوی تأسیس نظم عالم برداشته شده بسیار امید بخش است . تمایل روز افزونی که جرگه هائی از ملل مختلفه در ایجاد روابط میان خود بر اساس همکاری در حفظ منافع مشترک بمنصّهء ظهور در آورده اند مبیّن این نکته است که بالمآل تمام ملل عالم قادرند که بر علّت فلج و ناتوانی مذکور فائق آیند . اتّحادیّهء کشور های جنوب شرقی آسیا ، جامعه و بازار مشترک کشور های کارائیب، بازار مشترک آمریکای مرکزی، شورای تعاونی اقتصادی،جامعهء اقتصادی اروپا ، جامعهء کشور های عربی ، سازمان وحدت افریقا ، سازمان کشور های آمریکائی ،شورای جنوب پاسیفیک این سازمانها و نظائرش با مساعی و مجهودات مشترک خود راه را برای استقرار نظم جهانی هموار میسازند .

از علائم امید بخش دیگر آنکه انظار مردم روز بروز بیشتر به مشکلاتی که ریشه های عمیقتر دارد معطوف میگردد چنانکه سازمان ملل متّحد با وجود تمام نقائصش بیش از چهل بیانیّه و میثاق بین المللی علی رغم بسیاری از ممالک به تصویب رسانیده و مردم عادّی را جان تازه ای بخشیده است . اعلامیّهء بین المللی حقوق بشر ، میثاق منع کشتار دسته جمعی و مجازات آن و سایر اقداماتی که برای رفع تبعیضات نژادی و جنسی و مذهبی مبذول گشته ، رعایت حقوق کودک ، منع استعمال شکنجه،قلع و قمع گرسنگی و سوء تغذیه و استفاده از پیشرفتهای علمی و فنّی در راه صلح و بسود مردم .تمام این اقدامات اگراز روی شهامت و شجاعت مُجری گردد و توسعه پذیرد سبب خواهد شد که بزودی طلیعهء آن روز فرا رسد که کابوس جنگ دیگر نتواند بر روابط بین المللی سایه افکند . لازم نیست که از اهمّیّت موضوع هائی که در این بیانیّه ها و میثاق های بین المللی مندرج است ذکری کنیم امّا بعضی از آن مطالب چون مستقیماً مربوط به استقرار صلح جهانی میگردد مستحقّ توضیحی بیشتر است .

از جمله آنکه نژاد پرستی که یکی از مهلکترین و ریشه دارترین مفاسد و شرور است سدّ محکمی در راه صلح بشمار میآید و حیثیّت و اصالت انسان را زیر پا میگذارد و بهیچ بهانه و عنوانی نمیتوان موجّهش دانست . نژاد پرستی ظهور استعدادهای بیکران قربانیانش را معوّق و عاطل میسازد و مروّجینش را بفساد و تبهکاری میکشاند و ترقّیات بشری را متوقّف میدارد . اگر بخواهیم بر این مشکل فائق آئیم باید سعی کنیم تا تمام کشور ها اصل وحدت عالم انسانی را که مستظهر به اقدامات مناسب حقوقی و تدابیر اجرائی است قبول کنند .

دیگر آنکه اختلاف فاحش و مفرط میان فقیر و غنی سر چشمهء مصائب بسیار شده که جهان را از حال توازن خارج میکند و عملاً به پرتگاه جنگ میکشاند. بسیار کم اند جامعه هائی که درست باین مشکل پرداخته باشند . راه حلّ این مشکل را باید در ترکیبی از مجموعه ای از اقدامات روحانی و اخلاقی و عملی جستجو نمود و بآن با دیدهء تازه ای که مستلزم مشورت با متخصّصین در میدانهای وسیع و متنوّع باشد نگریست . مشورتی که خالی از شائبهء مجادلات مرامی و اقتصادی باشد و در آن مردمی را که قرارها و تصمیمهای متّخذه در زندگیشان تأثیر مستقیم دارد ذی مدخل سازد .این امر نه تنها وابسته به لزوم تعدیل معیشت و از میان بردن فقر و ثروت مفرط است بلکه با حقائق روحانیّه ای مربوط است که ادراکش سبب اتّخاذ یک روش و رفتار جدید بین المللی میگردد که خود سهمی عظیم در حلّ آن مسئله دارد .

دیگر آنکه مبالغه و افراط در تمسّک به اصول ملّیّت که امری جدا از حسّ وطن پرستی سالم و مشروع است باید جای خود را به اخلاص و وفاداری وسیعتر یعنی محبّت عالم انسانی تفویض نماید. حضرت بهاء اللّه چنین میفرماید :

"عالم یک وطن محسوب است و من علی الارض اهل آن ".

این مفهوم که عالم وطن ما است نتیجه ای است که براثر ترقّیات علمی و بر اثر وابستگی غیر قابل انکارکشور ها بیکدیگر حاصل شده و جهان حکم یک وطن یافته است . در عین حال بدیهی است که جهان دوستی ممانعتی با وطن پرستی ندارد بلکه امروز در جامعهء جهانی مصلحت هر جزء هنگامی به بهترین وجه تأمین میشود که منافع کلّ منظور و ترویج گردد . از این جهت فعّالیّتهای بین المللی کنونی در میدانهای مختلف که سبب ایجاد محبّت متقابل و هم بستگی در میان اهل عالم میگردد باید افزایش یابد .

دیگر آنکه اختلافات دینی در سراسر تاریخ باعث حدوث نزاعها و جنگهای بی ثمر و مانع ترقّی و پیشرفت گشته و روز بروز نزد مردم دیندار و بی دین هر دو مبغوض تر و منفور تر جلوه میکند. پیروان ادیان باید با مسائل اساسیّه ای که علّت این منازعات گشته رو برو گردند و جوابی صریح برای آن بیابند و ببینند که این اختلافات را هم از لحاظ عملی و هم نظری از چه راهی میتوان مرتفع ساخت . امر مهمّی که مقابل رهبران مذهبی قرار گرفته این است که با قلبی سرشاراز جوهر شفقت و حقیقت جوئی نظری بحال اسف بار بشراندازند و از خود بپرسند که آیا نمی توانند درپیشگاه خالق متعال خاضعانه اختلافات فلسفی و مشاجرات دینی خود را با سعهء صدر و حلم و مدارا بکنار افکنند و قادر گردند که با یکدیگر برای حسن تفاهم بیشتر بین ابناء بشر و ایجاد صلح و سلام همّت و همکاری نمایند ؟

دیگر آنکه آزادی زنان و وصول به تساوی میان زن و مرد هر چند اهمّیّتش چنانکه باید هنوز آشکار نباشد یکی از مهمترین وسائل حصول صلح جهانی محسوب است .

انکار تساوی بین زن و مرد نتیجه اش روا داشتن ظلم وستم به نیمی از جمعیّت جهان است و چنان عادت و رفتارنا هنجاری را در مردان بوجود میآورد که اثرات نا مطلوبش از خانه به محلّ کار و به حیات سیاسی و مآلاً به روابط بین المللی کشیده میشود .انکار مساوات میان زن و مرد هیچ مجوّز اخلاقی و عملی یا طبیعی ندارد وفقط زمانی که زنان در جمیع مساعی بشری سهمی کامل ومتساوی داشته باشند از لحاظ اخلاقی و روانی جوّ مساعدی خلق خواهد شد که در آن صبح صلح جهانی پدیدار گردد .

دیگر آنکه تعلیم و تربیت عمومی که هم اکنون سپاهی از مردم متعهّد را از تمام ادیان و کشور ها برانگیخته و بر خدمت خویش گماشته ، باید مورد عنایت و حمایت حکومات جهان قرار گیرد زیرا بلاتردید جهل علّت اصلی سقوط و عقب ماندگی مردم و پایداری تعصّبات است.

هیچ کشوری موفّق نمیشود مگر آنکه تمام مردمش از تعلیم و تربیت نصیب یابند . فقدان منابعی که قدرت کشور ها را در سبیل تعلیم و تربیت عمومی محدود میکند باید اصحاب قدرت را بر آن دارد که اولویّت و ارجحیّت را به تعلیم زنان و دختران اختصاص دهند زیرا بواسطهء مادران درس خوانده و تعلیم یافته است که ثمرات علم ودانش را سریعاً و قاطعاً میتوان در تمام جامعهء بشری انتشار داد . نکتهء مهمّ دیگری که در این مورد باید درنظر داشت آنکه اقتضای زمانه چنان است که جهان دوستی و مفهوم اهل عالم بودن بعنوان یکی از اصول تربیتی به تمام اطفال جهان تلقین گردد .

دیگر آنکه باید به اختیار یک زبان بین المللی که علاوه بر زبان مادری بتمام مردم عالم آموخته شود توجّهی فراوان مبذول داشت زیرا عدم مخابره و تفاهم بین مردم است که مساعی بشر را در حصول صلح جهانی تضعیف میکند و اختیار زبان بین المللی تا حدّ زیادی سبب حلّ این مشکل میشود .

باری در آنچه مذکور افتاد بر دو نکته باید تأکید نهاد . اوّل آنکه منسوخ کردن جنگ تنها به امضاء قرار داد ها و عقد معاهدات وابسته نیست بلکه به اقداماتی معضل و پیچیده بستگی دارد که مستلزم یک نوع تعهّد و اهتمام جدید در حلّ مسائلی است که معمولاً کمتر کسی آنها را مسائلی مربوط به حصول صلح جهانی میشمارد . اساساً حصول امنیّت اجتماعی فقط بر مبانی پیمانهای سیاسی خیالی واهی و باطل است .

دیگر آنکه اوّل و الزم قدم در راه حلّ مسائل مربوط به صلح جهانی آنست که موضوع صلح از مرحله صرفاً عملی و اجرائی باید به سطحی بالاتر یعنی توجّه به موازین اخلاقی و اصولی ارتقاء داده شود . زیرا جوهر صلح و آرامش چکیدهء یک امر درونی است که با مفاهیم روحانی و معتقدات معنوی تقویت میگردد و فقط با بکار بستن این مفاهیم و معتقدات است که راه حلّ ثابت واستواری را برای تأمین صلح جهانی میتوان پیدا کرد .

برای حلّ هر مشکل اجتماعی میتوان بر اصول روحانی یا بقول دیگر بر ارزشهای انسانی اتّکاء نمود زیرا هر شخص خیر اندیشی برای مشکلات راه حلّی پیشنهاد مینماید ولی خیر اندیشی و داشتن دانش عملی معمولاً کافی و وافی برای حلّ مشکل نیست .اینجا است که اهمّیّت و ضرورت اصول روحانی بیشتر معلوم میشود زیرا هم سبب بوجود آوردن محیط  مساعدی میشود که موافق و متوازن با فطرت اصلیّهء انسانی است و هم یک رفتار و یک تحرّک و یک اراده و آرزوئی را بر می انگیزد که بموجب آن راههای عملی برای حلّ مشکل مکشوف تر و اجرایش آسان تر میگردد .

رهبران کشور ها و تمام صاحبان رتبه و مقام وقتی میتوانند بهتر بحلّ مشاکل پردازند که ابتداء اصول مبادی مربوط بآن مشاکل را بشناسند سپس در پرتو آن ها به اقدام پردازند.  

برگرفته از"وعده صلح جهانی"

(رنگین کمان

ادامه مطلب در پست بعدی

لزوم شناخت مظهر امر در سبیل خدمت

حضرت عبدالبهاء میفرماید: سبب حیات ابدیه و عزت سرمدیه و نورانینت کلیه و فوز و فلاح حقیقی اول عرفان الهی است. و ثانیا محبت الله است که به فرمان حق نور محبت الله در زجاجهً قلب برافروزد... و ثالث منقبت عالم انسانی نیت خیر است و نیت خیر اساس اعمال خیریه است... و الا هر چند اعمال خیر به ممدوح است ولی بدون آنکه مستند به عرفان الهی و محبت ربانی و نیت صادقه باشد ناقص است. (مفاوضات ص 152)

جمال مبارک در اول کتاب مستطاب اقدس و الواح متعدده دیگر بیانی بدین مضمون میفرمایند که شناخت مظهر  ظهورو عمل به تعالیم و احکام او دو اصل انفکاک ناپذیر ایمان و جریان وصول به معرفت الله (و معرفت نفس) می باشد.

شناخت مظهر ظهور بدون عمل به تعالیم و احکام او به مثابه شناختی مجازی و نه حقیقی و عاری از معنی می باشد که در غایت از تاثیر و نفوذ بی بهره خواهد بود. همین طور اعمال حسنه بدون شناخت مظهر ظهور مقبول نبوده و در نهایت به سرگردانی و پراکندگی و بی نتیجگی منجر می گردد. البته انتظار اصغاء این اعتراض از برخی کسان (مثلا هومانیت ها) می رود که : چه اشکالی است وقتی که برخی افراد تمام اعمال و رفتارشان پسندیده بوده ، دائما در فکر خدمت به دیگران و سلیر اعمال حسنه هستند اما به شناخت مظهر ظهور فائز نگشتند.

در جواب این مطلب را از زوایای متعدد می توان داد و اینجا از دو زاویه مطلب را بررسی می کنیم.

1- شناخت مظهر ظهور یک یگانگی اساسی به کل اعمال و کردار فرد می دهد و آن را جهت دار می سازد که بدون شناخت مظهر ظهور امکان پذیر نیست. بعلاوه شناخت مظهر ظهور استقامت ، پایداری و ثبات به اعمال پسندیده می دهد. مثلا شخصی بدون شناخت مظهر ظهور اگر عمل پسندیده ای انجام دهد و نتیجه منفی بگیرد احتمال تکرار آن در مراحل بعدی ضعیف تر و ضعیف تر می گردد. اما اگر شخصی به شناخت مظهر ظهور همان عمل را انجام داده و همواره نتیجه منفی می گردد . این نتایج منفی او را از طریقش باز نمی دارد .

2- از نظر علمی می توان "شناخت مظهر ظهور" را به" تئوری" و"عمل به تعالیم و احکام" را به "عمل و پراکتیس" مشابه ساخت . در همه علوم یگانگی تئوری و عمل به اثبات رسیده و لذا بر این مطلب نیز صادق است. تئوری مجزا از عمل و تجربه و بالعکس حتی می تواند خطرناک نیز باشد، تنها یگانگی تئوری و عمل است که به معرفت کامل نفس منجر می گردد.

(قرمز)

پست بعدی : وحدت عالم انسانی